نمىآيد « 1 » ؛ به جهت آن كه مادّه وقتى كه رقيق القوام باشد ، آسان مىباشد تعفّن و تحليل آن ؛ هر چند بسيار نباشد « 2 » و وقتى كه غليظ باشد ، دشوار مىباشد تعفّن و تحليل آن ؛ هر چند اندك باشد .
و حق اين است كه جميع آن چه گفتهاند درين امر افادهء يقين نمىنمايد . و بالجملهء ، چون زياد گردد مقدار اخلاط با « 3 » حفظ نسبتى كه براى مقادير بعض آنهاست با بعضى و آن اين است كه خون بايد بيش تر از همه باشد و بعد از آن بلغم و بعد از آن صفراء و بعد از آن سودا .
پس در اين صورت ، هنگام وجوب فصد و اسهال با هم و بودن اخلاط بر نسبت طبيعيه ، بايد ابتدا نمود به فصد ؛ به جهت آن كه اخلاط ، تمامى در عروق سائل و با خون به فصد اخراج مىيابند تمامى آنها .
و اگر اسهال نموده شود اوّلًا اخراج نمىيابد خون به اسهال پس باز احتياج به فصد باقى مىماند و نيز آنچه اخراج مىيابد از اخلاط بدون خون ، زياده از قدر واجب است ؛ پس باقى نمىماند اخلاط بر نسبت طبيعيه .
و اگر غالب باشد خلطى در بدن بعد از فصد يا آن كه در بدن بلغم در كمال غلظت و لزوجت باشد كه بچسبد « 4 » به اعضاء و اخراج نيابد با خون ؛ به سبب عسر انفصال آن از اعضاء ، و يا آن كه سوداء بسيار غليظ و ارضيت باشد و راسب و تهنشين گردد و با خون اخراج نيابد ، و يا آن كه صفراء بسيار حاد باشد و چون اخراج يابد خونى كه كاسرِ حدّتِ آن است به سبب رطوبت به حركت در آيد و منتشر گردد در خون و بگرداند اخلاط مستعدّه به سوى طبيعت خود را به صفراء و بسيار گردد مقدار آن صفراء و لهذا عارض مىگردد بسيارى از مردم را بعد از فصد بُثور و حمّيات صفراويه ؛ پس بايد كه به حسب غلبهء آن اخلاط ، به ادويهء موافقهء آن استفراغ نمود .
هامش
( 1 ) . الف : نمىيابد .
( 2 ) . الف : باشد .
( 3 ) . ب : يا .
( 4 ) . ب : بچسپد .