و نيز لازم است كه اولًا تسكين دهند وجع موجود در عضو مجذوبٌ عنه را پس جذب نمايند مادّه را از آن ؛ زيرا كه وجع ، جذّاب است ؛ به سبب آن كه لازم دارد تسخين عضو را و طبيعت براى دفع سبب موجِع و نضج آن متوجّه مىگردد به سوى آن و ارواح و قوا و خون و حرارت غريزيه نيز به تبعيتِ آن و اين باعث سخونت و گرمى و تهيج مادّه است .
[ فايده ] : چون واجب گردد فصد و اسهال ؛ به سبب امتلاء بدن از تمامى اخلاط « 1 » ، و باشند اخلاط در مقدار بر نسبت طبيعى مر آن عضو را .
و نسبت طبيعى ، نزد بعضى اطبّاء [ است ] كه قائلاند به آن كه تغذيهء بدن از خون با باقى اخلاط است با آن كه خون بيشتر است ؛ به جهت آن كه اعضاء مغتذيهء به خون ، بيشترند از مغتذيهء سوداء و آنها از مغتذيهء بلغم و آنها از مغتذيهء صفرا ؛ و ليكن ايشان بيان ننمودهاند كه نسبت هر يك از آنها به ديگرى نسبت ثلث و يا ربع و يا ثُمن و يا غير اينهاست . و « فاضلِ علّامه » « 2 » گفته كه نسبت بر مذهب قائلين مذكور آن است كه خون ، دو چند اخلاط و سودا ، ثُلث و بلغم ، ربع و صفرا ، ثُمن آنها است ؛ بنا بر آن كه اعضاء مغتذيهء به خون بيشترند پس مغتذيه به صفراء و ذكر نكرده است براى آن دليل .
و « مولانانفيس كرمانى » در « شرح موجز » « 3 » گفته : در آن بحثى وارد مىآيد ؛ زيرا كه ثلث و ربع و ثُمن بيشترند از نصف و نيز اعضاء مغتذيه به بلغم هر چند كمترند و ليكن بلغم ، ذخيره مىباشد در بدن تا آن كه نزد فقدان غذا در آن تصرّف و تعديل نموده غذاى معتدل حاصل گرداند پس از اين جهت سزاوار است كه مقدار آن بسيار زياده از سوداء باشد و عضو مغتذى به صفراء هر چند منحصر است در ريه و ليكن صفراء تصرّف مىنمايد در منافع بسيارى بيش تر از آن چه تصرّف مىنمايد سوداء در آنها ؛ پس از اين جهت سزاوار است اين كه باشد مقدار صفراء نيز بيش تر از سودا .
هامش
( 1 ) . الف : ( اخلاط ) حذف شده .
( 2 ) . محمود بن مسعود شيرازى معروف به قطب الدين شيرازى ، تحفهء سعديه ، خطى ، كتابخانه آيت الله گلپايگانى ، ج 1 ص 243 و 244 فصل اوّل تعليم رابع .
( 3 ) . نفيس بن عوض بن جمال الدين ، شرح موجز ابن حزم ، مطبع يوسفى ، لكهنو ، چاپ سنگى ، ج 1 ص 302 .