تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة الحكمة ( فارسى ) — صفحة 1110

مساهمون:

ص١١١٠
مجذوبٌ اليه ؛ به جهت آن كه نفس جذب ، منع نمايد توجّه مادّه را به سوى عضو مجذوبٌ به و حاصل مىگردد غرض ؛ چنان‌چه در محجمهء بدون شرط يعنى بدون تيغ زدن مىنمايد . و گاه مىباشد انجذاب مادّه به سوى خلاف قريب . و اين ، هنگامى است كه مادّه مُنصَبّ گشته و زمان آن طول نكشيده كه از آن مادّه را در مىتوان نمود و كشيد به سوى عضو قريب آن تا آن كه محتبس نگردد در آن به سبب ضعف آن . و گاه جذب مىنمايند به سوى خلاف بعيد ؛ هنگامى كه انصباب هنوز به كمال « 1 » نرسيده و تمام مُنصَبّ نگشته ؛ زيرا كه بعد [ از ] انصباب و استقرار ، دشوار است جذب آن ؛ خصوص به سوى عضو بعيد . و شرط است در انجذاب و انتقال مادّه از عضوى به عضوى آن كه هر دو عضوِ مجذوبٌ اليه و مجذوبٌ عنه ، دور از هم در دو قطر ؛ يعنى در دو جهت نباشد ؛ يعنى انتقال مادّهء جانبِ راست بدن را به جانب چپ آن ننمايند ؛ زيرا كه ميان هر دو محاذات نيست و محاذات معتبر است در انجذاب « 2 » ؛ به جهت آن كه اشتراك بدون محاذات بسيار كم مىباشد . و جذب ممكن نيست مگر به سوى مشارك ؛ بلكه در طول بهتر است پس هنگامى كه ورم در دست راست باشد ، جذب ننمايند مادّهء آن به سوى پاى چپ ؛ زيرا كه در دو قطراند بلكه به پاى راست كه در يك قطراند ؛ انجذاب نمايند تا منجذب گردد و ضررى از آن حاصل نگردد ؛ زيرا كه در انجذاب به سوى پاى چپ ، جهت مرور آن از جانب قلب و ريه ، خوف انصباب مادّه است به سوى آن هر دو و نواح آن هر دو ؛ خصوص كه مادّه در كمال فساد و ردائت باشد كه خوف ايذاى بسيار و هلاكت است و با وجود آن چون در دو قطراند ، مادّهء آن منجذب به سوى اين نمىگردد . و همچنين به سوى دست چپ نيز جايز است . و لازم و سزاوار است كه انجذاب ننمايند مادّه را مگر بعد از استفراغ ؛ زيرا كه با امتلاء بدن سودى ندارد و همچنين با توجّهِ مادّه به سوى آن ؛ جهت آن كه در صورت امتلاء ، ظاهر است كه هر چند مادّه را جذب مىنمايند ، مادّهء ديگر مُنصَبّ مىگردد و در صورت توجّهِ مادّهء ديگر بدان دشوار است جذب .
هامش
( 1 ) . ب : حد كمال . ( 2 ) . ب : و از انجذاب .
خلاصة الحكمة ( فارسى ) — صفحة 1110 | محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى