بدان كه نضج و انتظار آن واجب است در امراض مزمنه ؛ به جهت آن كه مادّهء آنها قابل و مطاوعِ استفراغ نيست و انتظار نُضج در آنها بىخطر و در امراض حادّه ، انتظار نضج ، مستحبّ است ؛ زيرا كه ضرر در تاخيرِ آن و تعجيل استفراغ نيست و جزم به نفع حاصل مىگردد نزد استفراغ بعد نضج .
و از اين جهت ، تأخير مىكند طبيعت استفراغ را در امراض حادّه تا بعد نضج . و تأخير مىكند نفث را در ذات الجَنب و همچنين تأخير مىكند ثفل را در بول تا بعد [ از ] نضج با آن كه ممكن است آن را كه دفع نمايد در روز اوّل و از اين دانسته مىشود كه استفراغ در آنها بعد [ از ] نضج ، افضل است و واجب نيست در آن انتظار نضج ؛ به جهت آن كه مادّهء آن غليظ عاصى از استفراغ نيست ؛ چنانچه اخلاط امراض مزمنه هست .
و اگر مادّه بسيار رقيق باشد ، استفراغ مىنمايد بعضِ آن را و مابقى را طبيعت به قوّهء خود دفع نمايد ؛ مگر آن كه در امراض حادّه مادّه در هيجان باشد كه درين هنگام انتظار نُضجِ مادّه نبايد كشيد ؛ زيرا كه خوف انصباب مادّه است به سوى عضو ديگر [ ى ] و « 1 » اضرار اين بسيار زياده است از اضرار استفراغ مادّه قبل از نضج ؛ زيرا كه اگر به عضو رئيس و يا « 2 » شريف بريزد هلاك و فاسد مىگرداند و ضرر آن اين است كه قبل از نضج ، موادّ بالكلّيه مندفع نمىگردد و قدرى اخلاط صالحه نيز با آن « 3 » مندفع مىگردد .
و گاه است كه جذب بايد نمود مادّه را از عضو شريف به سوى عضو خسيستر از آن و اين ، هنگامى است كه مادّه در سدد « 4 » انصباب باشد و يا اندكى از آن مُنصَبّ گشته و ضعيف باشد عضو شريف كه از مقاومت آن عاجز آيد و نتواند كه از خود دفع نمايد كه بايد مادّه را از آن منصرف « 5 » گردانيد به سوى عضو خيستر از آن و مخالف جهت آن ؛ يعنى به سوى فوق و يا اسفل و يا يمين و يا يسار و يا قدّام و يا خلف ؛ زيرا كه اگر جذب به سوى جهت آن باشد ، هر آئينه معاونِ حركت مادّه به سوى آن خواهد بود و هر چند كه استفراغ كرده نشود مادّه از عضو
هامش
( 1 ) . الف : ديگر او .
( 2 ) . ب : ( يا ) حذف شده .
( 3 ) . ب : بان .
( 4 ) . ب : صدد .
( 5 ) . الف : متصرف .