تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة الحكمة ( فارسى ) — صفحة 1108

مساهمون:

ص١١٠٨
جهت آن كه اين ، اسهل و كلفت آن بر طبيعت آن كم تر است . امر چهارم : آن كه آن چه استخراج نمايد ، بايد كه از مخرج طبيعى نمايد ؛ مانند آن كه آن چه بر محدَّب كبد باشد ، به ادرار بول و آن چه در مقعّر آن باشد ، به اسهال . و اگر به خلاف آن نمايد ، معارضه و مضادّه با طبيعت و دوا نموده و آن كه بايد كه عضو منقول به سوى آن مادّه ، اخَس « 1 » باشد ؛ مانند آن كه ميل و انتقال و اخراج مادّهء دماغيه را به جانب انف نمايد و از آن مَمَرّ مندفع گرداند و منع نمايد از آن كه ميل نمايد به سوى ريه و آلات صدر كه استفراغ به نفث و بلغم از سينه نمايد از جهت خوف از وقوع سِل . و آن كه باشد عضو منقولٌ اليه مشاركِ عضو مؤوف ، و إلّا خروج مادّه از آن دشوار مىباشد ؛ پس استفراغ نبايد نمود مادّهء امعاء را از مثانه ؛ هر چند قريب بدان است ؛ مانند آن كه در علل كبد ، باسليق أيمن گشايد و از قيفال اخراج دم آن ننمايد ؛ هر چند متصّل است به آن به جهت آن كه مشاركت باسِليق قريب‌تر است از آن ؛ چگونه از عضوى [ استفراغ نمائيم ] كه نباشد ميان آن مشاركتى « 2 » اصلًا [ ؟ ! ] و اين كه باشد آن عضو منقولٌ اليه صبور بر مادّهء وارده بر آن ؛ پس منع بايد نمود انصباب مادّهء نازله از دماغ را به سوى ريه ؛ خصوصاً كه حاد باشد ؛ به جهت آن كه ريه ، عضو رَخو سخيفُ البُنيه است [ و ] خوف آن است كه متقرّح گردد به انصباب خِلط حاد به سوى آن . امر پنجم : آن كه بايد استفراغ بعد از نضج مادّه باشد . و نُضج ، عبارت از اعتدال قوام مادّه است ؛ تا آن كه مستعدِّ دفع گردد و بر طبيعت آسان باشد اندفاع آن ؛ به جهت آن كه هر يك از غلظت و رقّت و لزوجت ، مانع‌اند « 3 » از سهولت دفع . غلظت ، به جهت آن كه مانع است از خروج مادّه از عروق و مجارى ضيقه و شعريه . و رقّت ، جهت آن‌كه نفوذ مىنمايد در خُلَل و فُرَج اعضاء و دشوار مىباشد خروج آن از آن‌ها . و لزوجت ، جهت آن كه مىچسبد « 4 » به اعضايى كه محصور در آن‌هاست و مندفع نمىگردد به سهولت از آن‌ها بدون نضج و اعتدال قوام .
هامش
( 1 ) . ب : احسن . ( 2 ) . ب : مشاركت . ( 3 ) . الف : و لزوجت جهت آن‌كه نفوذ مانع‌اند . ( 4 ) . ب : مىچسپد .