تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة الحكمة ( فارسى ) — صفحة 1107

مساهمون:

ص١١٠٧
با مزاج روح موافق « 1 » و مَركَب آن است و بقاى روح و قوا و حيات بدن به بقاى آن است و اخراج آن نمىباشد مگر به سبب مغلوبيت طبيعت از دوا . [ فايده ] : و اكثر صاحبان بواسير را هر چند كه خون ايشان محتبس باشد « 2 » ، در مسهلات - خصوص قويه - ، در مجالس آخر ، خون بواسير مندفع مىگردد [ لذا ] از آن ، خوف بسيار نبايد نمود و بعد از آن در تدارِك آن كوشيد ؛ و در مسهلاتِ ايشان ، رعايت حال بواسير نمود به داخل نمودنِ مقل و ادويهء مختصّه به بواسير و يا فرو بردن حبّ بواسير و مقل قبل از آشاميدن مسهل . و مسهلات قويهء حادّه ايشان را نبايد داد كه مضرّت عظيم مىبخشند ؛ بلكه ملينه و مسهلهء معتدله و متوسّطه ايشان را انسَب و اليق است و چون بعد از اسهال و قى ، عطش و نعاس عارض گردد « 3 » ، دليل بر نقاى بدن است از اخلاط فاسده ؛ به جهت آن كه عطش نمىباشد مگر به سبب اشتياق طبيعت به ترطيبِ بدن به آب براى حفظ رطوبات آن به حدّ اعتدال ؛ به جهت آن كه در استفراغ هر چند به اعتدال باشد ، تحليل مىيابند رطوبات . و نعاس كه مقّدمهء نوم است براى راحت يافتن طبيعت و ارواح و قوا است بعد انفراغ از مقاومت و منازعت با دوا و دفع خلط موذى و نِكايت و غايلهء دواى مسهله و همچنين چون بعد از آن اشتها به هم رسد نيز دليل نَقاى تامّ است ؛ به جهت آن كه با استفراغ اخلاط فاسده ، البتّه اندك اخلاط صالحه نيز مندفع مىگردند . و لا محاله در اين حالت ، بدن محتاج به غذا و بدَل ما يتحلّل است و همان ، عبارت از اشتها و خواهش به طعام است . امر سوم : آن كه آن استفراغ از جهت ميل و توجّه مادّه باشد ؛ يعنى به هر جهتى كه مادّه مايل و متوجّه باشد ، به همان جهت به ادويهء مختصّه به آن استفراغ نمايد « 4 » ؛ مثلًا اگر مادّه مايل و متوجّه به فم معده باشد و غَثَيان معلوم گردد « 5 » مقيىء استعمال نمايد . و اگر متوجّه به قعر معده و امعاء باشد و مغص معلوم گردد ، به ملين و مسهل استفراغ نمايد ؛ به
هامش
( 1 ) . ب : ناموافق . ( 2 ) . ب : نباشد . ( 3 ) . الف : ( عارض گردد ) حذف شده . ( 4 ) . ب : نمايند . ( 5 ) . ب : كرد .