در چنين امزجه تا متوجّه تحريك و تنقيه نگشتهاند ، اعراض كم تر مىباشد و در حين تحريك و تنقيه قبل از نقاى تامّ ، زياده مىگردند ؛ مانند مزابل و قنوات و چاههاى باطلِ باير كه مدّت ها تصفيه و تنقيه ننموده و آب از آنها نكشيده و تعفّن يافتهاند مادام كه تحريك نيافته و پرده [ اى ] كه بالاى آنها انجماد يافته مانع بروز و ظهور تعفّن آنهاست ، ايذا نمىرسانند و بعد [ از ] تحريك و قبل از تصفيه و تنقيه ، بسيار ايذا مىرسانند « 1 » ؛ چنانچه قبل نيز اين معنى ذكر يافت .
و چون اخراج تام يافت و دريابد كه زيادتى آن « 2 » باعث ضعف مىگردد ، بايد كه ديگر متوجّه مسهل نگردد و به حبس و تقويت كوشد . [ و ] چون مسهلى بدهد و بر طبيعت شاق باشد و كرب و اضطراب و ضعف آورد ، بايد كه به زودى دريابد كه اين مسهل به مزاج او موافقت ندارد ، ترك نمايد و در تدارك آن كوشد . و اگر امتلاء باقى باشد ، مسهل ديگر كه موافقت نمايد استعمال نمايد ؛ زيرا كه هر مسهلى در هر مزاجى و سِنّى و وقتى و فصلى و مرضى و حالتى موافقت ندارد .
[ تبصره ] : چون مسهلِ صفراء استعمال نمايد و منتهى به استفراغ بلغم گردد ، بايد كه دريابد كه صفراء تنقيهء تام يافته به جهت آن كه انقطاع خروج صفراء اين هنگام به سبب بطلان قوّهء دوا نيست و إلّا بلغم اخراج نمىيافت و نيز به سبب صفت قوّهء دوا نيست ؛ به جهت آن كه خروج صفراء دشوارتر از بلغم است ؛ به جهت آن كه اخراج خلط خالص رقيق به دوا بسيار اسهل است از اخراج غير آن . و نيز اگر باشد اخراج بلغم آسانتر بر دوا نزد ضعف قوّه آن ، هر آينه اخراج آن بر آن نزد قوّه آن سهلتر خواهد بود ؛ پس اخراج مسهل صفراء بلغم را نمىباشد مگر به سبب بقاى قوّهء دوا و انعدام صفراء چگونه وقتى كه منتهى گردد به اسهال سودا ؟ به جهت آن كه اسهالِ او « 3 » ابَعد و اعسَر است از بلغم .
و امّا خون هر گاه اخراج يابد بعد [ از ] مسهل صفرا ، در آن خطر عظيم است ؛ به جهت آن كه طبيعت حافظ و نگاه دارندهء آن است ؛ زيرا كه اكثرِ غذاى بدن از آن است و مزاج آن
هامش
( 1 ) . ب : مىرساند .
( 2 ) . ب : ( آن ) حذف شده .
( 3 ) . ب : ( او ) حذف شده .