زيرا كه متحمّل آن نخواهند گرديد ؛ هر چند كه امراض حارّهء حادّه ايشان را بىسببى قوى عارض نمىگردد و دواى قوى ، مقابل سبب مطلوب . و ليكن به سبب ضعف قواى ايشان متحمّل آن نخواهند گرديد و باعث ضرر كلّى است . و در هنگامى كه اضرار عاجل داعى آن باشد ، مجوِّز است ليكن به قدر ضرور نه زياده بر آن .
امر شانزدهم : مراعات وقت و فصل و بلد است
بدان كه وقت و فصل و بلد حار هر يك مانع استفراغاند ؛ زيرا كه از شدّت گرما بدن گرم مىباشد و مسهلات نيز اكثر گرماند و باعث زيادتى گرمى و خوفِ اضرار به اعضاء رئيسه و غيرها و باعث ضعف قوّه به سبب تحليل است و ايضاً باعث حيرت و تشويش « 1 » طبيعت است ؛ به جهت آن كه حرارت هوا ميل و جذب به خارج مىنمايد و حرارت مسهل به خلافِ آن ميل و جذب به داخل و لهذا از دفع موادّ باز مىماند و دوا مواد را به هَيجان آورده و دفع نكرده فساد مىنمايد .
و وقت و فصل و بلدِ سرد نيز مانع استفراغ است ؛ به جهت سكون و انجماد اخلاط و تقليل مقدار آنها از آن جهت و توجّه حرارت غريزيه و ارواح و قوا به داخل [ و ] گريز از ظاهر و عدم اعانت طبيعت مر دواى مسهل را بدان سبب ؛ و لهذا دواى مسهل به تنهايى نمىتواند كه عمل نمايد و چون عمل ننمود ، باعث فساد مىگردد و اگر هم عمل نمايد ، عملِ كمى و باعث تحريكِ مابقى و خلل و ضرر مىشود ؛ بلكه رقيق آنها مندفع گشته غليظ آنها مانده زياده جمود و تكاثف مىيابند و فساد بيش تر مىنمايند « 2 » .
لازم است در هر بلدى ملاحظهء اوضاع آن و كيفيت آن و امزجهء سكّان آن نموده به حسب آن تدابير امر مُسهِل و ملين و قىء و فصد و غيرها و ساير تدابير نمايد ؛ چنانچه در بيان اقاليم و رعايت آن در ستّهء ضروريه ذكر يافت و وقت و فصل و بَلَدِ معتدل ، لايق سزاوارِ استفراغ است به قدر احتياج .
هامش
( 1 ) . ب : تشوش .
( 2 ) . ب : مىنمايد .