فصد و يا اسهال را از آخر وقتى كه اول كرده بود به چند روزى نمايد نه زياد ؛ و ليكن هر گاه مادّهء شديد التلحّج و الاختلاط با خون باشد به حدى كه از هم ممتاز نتواند شد و ممكن نباشد كه به يك دفعه « 1 » استفراغ توان نمود ، به دفعات نمايد ؛ چنانچه در عِرق النِسا و اوجاع مفاصل مُزمنه و سرطان و جَرَب متقرِّح مُزمن و دماميل مُزمنه و غيرها مىباشد . و بايد كه هر گاه محتاج گردد كه تقدّم به استفراغ نمايد به سبب مانعى از فصد ، لازم است كه تجاوز از ملينات و يا مسهلات خفيفه ننمايد و به مسهلات قويه نپردازد .
امر دوازدهم : مراعات صناعت است
بدان كه صاحبانِ صناعت مفرطة التحليل ، مانند آهنگران و مسگران و حمّالان و عملهء حمّام و تونتابان و قاصدان جلدرو دائم السفر و الحركة و امثال ايشان صاحب هر صنعت و عمل و تعب مفرط را مسهل - خصوصاً مسهل قوى - نبايد داد ؛ به جهت آن كه موادّ فاسده در ابدان ايشان به سبب كثرت حركت تحليل مىيايد و كم مىباشد . و از اسهال ، يبس و جفاف ايشان را عارض مىگردد به سبب دفع و تحليل رطوبات .
و امراض لاحقه به ايشان ، اكثر صفراويه و يا سوداويه است . و صاحبان صنعت بارد رطب ، مانند گازران و مقنِّيان و شناگران و اهل دعه و سكون و آرام و راحت را امراض حادثهء ايشان اكثر دموى و بلغمى مىباشد [ لذا ] فصد و اسهال و قىء ايشان را نزد احتياج مجوَّز است .
امر سيزدهم : مراعات تدبير ما تقدَّم است
كسانى كه رياضت و تعب بسيار كشيده و سفر در هواى گرم و آفتاب نموده و بيدارى بسيار كشيده و يا غم و اندوه بسيار ديده و بدوشان رسيده و از امراض مزمنه و حادّهء مُهلكه برخاسته و نجات يافته ؛ مانند سِلّ و دقّ و هر عمل متِعب محلِّل ، ايشان را رخصت استفراغ نيست ؛ خصوصاً قويهء حادّه . و كسانى كه اكثار در غذا و شراب نمايند ؛ خصوصاً اغذيه و اشربهء غليظهء ثقيله و صاحبان سكون و تَرَفُّه عديم الرياضهء و الحركهء كه در
هامش
( 1 ) . الف : دفع .