ابدان ايشان اخلاط كثيره مجتمع باشد ، واجب است كه مبادرت نمايند « 1 » در ايشان به استفراغ عند الحاجهء .
و كسانى كه اشياءِ حُلوهِ دسمه و لحوم بسيار تناول نمايند و خون در ابدان ايشان بسيار تولّد يابد ، محتاج به استفراغ دم بيشترند . و كسانى كه اشياءِ دسمه و حريفه تناول نمايند ، صفراء در ابدان ايشان بسيار تولّد مىيابد « 2 » [ و لذا ] محتاج به استفراغ صفرايند . و كسانى كه اشياءِ باردهء رطبه و تَفه و حامضه و ميوههاى خام نيم رس تناول نمايند و آب بسيار بياشامند ، بلغم در ابدان ايشان بيشتر توليد مىيابد [ و لذا ] محتاج به استفراغ بلغماند . و كسانى كه اغذيهء يابسه و لحوم غليظه و ادويهء عفصه و مالحه تناول نمايند ، سوداء در امزجهء ايشان بسيار تولّد مىيابد [ و لذا ] محتاج به تنقيهء آناند .
امر چهاردهم : مراعات عادت است
كه تفحّص نمايد كه مريض معتاد به استفراغ از فصد و ملين و مسهل و مقيىء و غيرهاست يا نه ؛ و تأثير اينها در طبع او چگونه است ؛ تا موافق آن متوجّه تدبير آن گردد و بر او دشوار نيفتد و مشوّش نگردد ؛ زيرا كه ملاك امر در معالجه ، ملاحظه و رعايت عادت است ؛ به جهت آن كه گفتهاند « العاداتُ كَالطَبِيعَهء الثانِيه » و اين معرفت ، بدون تجربه و تفتيش حال مريض از تدابير سابقه حاصل نمىگردد . و لهذا بايد كه حتّى المقدور به همان تدابير و ادويهء معتادهء موافقهء به حال مريض بِعَينه و يا به اندك زياد و كمى و تغيير و تبديل به ادويه مناسبه معالجه نمايد .
و اگر معتاد به مسهل نيست و محتاج بدان است و بدون آن چاره نباشد ، لا بُد اوّلًا به ملينات خفيفه ، امتحان طبع او نمايد و بعد از آن به مسهلات مجرَّبهء معمولهء بىغائلهء معتدله ، پس به قويه اگر از آنها تنقيهء تام حاصل نگردد ؛ زيرا كه بعض مردم را مسهلاتِ قويه چندان عملى نمىنمايد كه « 3 » ملينات و مسهلات خفيفه مىنمايد ؛ چنانچه مكرّر تجربه شده و حكيم اكبر معروف به « حكيم ارزانى » در « شرح قانونچهء » خود مسمّى به « مفرِّح
هامش
( 1 ) . ب : نمايد .
( 2 ) . ب : ( و كسانى كه اشياء دسمه . . . بسيار تولد مىيابد ) حذف شده .
( 3 ) . ب : نمىنمايد و ملينات .