القلوب » نوشته كه شخصى بود كه به طبيخِ پنج دانه عنّاب و نُه دانه سپستان و يك درم گل سرخ بيست مجلس اجابت مىنمود و شخصى ديگر از يك توله اسبغل « 1 » ، سى مجلس و اقسام موادّ مندفع مىگرديد . و ديگرى را سنا و تربد اگر چه دو چند از مقدار شربت آنها مىبود اثرى نمىكرد و مغز فلوس خيارشنبر مقدار پنج درم كافى المرام بود او را .
و ديگرى محرورى مزاج بود و اكثر تبريد مىكرد و ليكن هر گاه شيرهء تخم خرفه مىخورد ، در تمام اعضاء او حكّه عارض مىگرديد و چنان در مىيافت كه گويا مورچهها مىروند و بعد از آن سينهء او خفه « 2 » مىشد و نفس او تنگى مىكرد و تا كه « 3 » قى نمىكرد از آن حالت رهايى نمىيافت و من به خيال آن كه شايد يك بار از جمله اتّفاقات ، او را اين حالت عارض شده باشد و به همان خيال ، وسوسهء آن در خيال او صورت بسته است ، وقتى بدون اطلاع او به او شيرهء خرفه خورانيدم ، فورا همان حالت او را عارض گرديد [ و ] آن زمان دانستم كه از خيال و وسوسه نيست ؛ بلكه از عادت مجبوله « 4 » است كه - بِأمرِاللّهِ تعالى - در هر شخصى مودَع و عقل در ادراك آن قاصر است « 5 » . پس [ به اثبات ] رسيد كه عادت را دخل تمام است و حكمِ طبيعت و مزاج ثانيه دارد .
امر پانزدهم : مراعات سنّ است
طفوليت و پيرى هر دو مانع استفراغاند ؛ زيرا كه طفل به سبب ضعف و عدم تقويت اعضاء و ارواح و قوا طاقت آن ندارد و به سبب استفراغ ، زياده ضعف عارض مىگردد به جهت دفع و تحليل آنها و مانع كمال و نَشو و نما و نهوض ارواح و قوا است . و به دستور ؛ پيرى نيز باعث افناى آنها و انطفاء حرارت « 6 » غريزى است بالكلّيه و اگر ايشان مبتلاى به امراض حارّهء حادّه شونده ادويهء شديدة البرودة به تخصيص كافور به ايشان نبايد خورانيد ؛
هامش
( 1 ) . الف : اسپغل .
( 2 ) . الف : خفا .
( 3 ) . ب : ( كه ) حذف شده .
( 4 ) . الف : مجهوله .
( 5 ) . ب : ( است ) حذف شده .
( 6 ) . ب : حار .