براى حدوث مرض مذكور ؛ بلكه بايد حتّى المقدور در اصلاح اخلاط ايشان كوشيد به تدابير ديگر و اغذيهء مولّدهء خونِ جيدِ رطب خورانيد و اگر اصلاح نيابند ، لا بُد به ملينات و مسهِلات لطيفهء خفيفهء معتدله و يا متوسّطه تنقيه نمايد . و اگر تواند ، به قىء رفع گردد قىء فرمايد ؛ هر چند قىء نيز مضرّ ايشان است و ليكن ضرر مسهل زياده از ضرر قىء است .
و اشخاص بلغمى مزاجِ لحمى شحمى را تبريدات ، بسيار مضرّ و ليكن مسهلات و مسخِّنات به قدر لايق و احتياج ، مفيد .
و اشخاصِ لحميهء شحميه در چاقى و فربهى ، توسّط ميان هر دو امر [ تبريدات و مسخِّنات ] در مسهل و مقيىء [ به قدر لايق و احتياج مفيد ] و ليكن فصد و حجامت و ارسال علق و غيرها به حسب حاجت ايشان را سودمند است و افراط فربهى نيز مانع استفراغ است ؛ به سبب انضغاط عروق ايشان در لحم و سمين ايشان . و چون انتقاص نمايند رطوباتى كه در تجاويف عروق است ، موجب انسداد عروق و اختناق روح و حرارت غريزيه مىگردد . و نيز چون استفراغ خلط ممتلى كرده شود ، لا محاله به سبب خالى شدن عروق ، حاصل مىگردد در آنها انضغاط و فشارى ؛ به جهت انحصار اطراف آنها به لحم و سمين و خوف آن است كه مُنصَبّ گردد فضول به سوى بعض احشا .
امر نهم : مراعات اعراض لازمهء مرض است
بدان كه استعداد ذرب و قروح امعاء را مانع است از استعمال مسهل ؛ به جهت آن كه مأمون از آن نيست كه عمل آن منقطع نگردد به سبب شدّت استعداد و يا آن كه نزول نمايد دوا به سوى امعاء و اخراج يابد قبل از اتمام عمل خود و يا عارض گردد از آن تحريك اخلاط بدون استفراغ . و در قروحِ امعا ، مأمون از حدوث سحج امعاء نيست نزد مرور فضول مخلوط به دوا بر آنها . و استعداد تشنّج يبسى نيز مانع است به سبب استفراغ رطوبات و تحليل آنها و حدوث زيادتى حرارت و يبس و جفاف در اعضاء .
امر دهم : مراعات عضو صادف است
لازم است كه طبيب بداند كه هر عضوى را چه نوع استفراغ بايد نمود كه موافق آن باشد ؛ زيرا كه هر گاه موافق افتد دوا با مرض ، حقّ - جلَّ و عَلا - به زودى شفا عطا مىنمايد . و اگر