تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة الحكمة ( فارسى ) — صفحة 1096

مساهمون:

ص١٠٩٦
جهت آن كه ضرر امتلاء و بقاى خلط فاسد ، عامّ به جميع بدن است و دفعتاً هلاك مىگرداند به سبب ابطال استعداد حيات و ضرر ضعف قوّهء حركت مقتضى بدان نيست ؛ پس اختيار « 1 » استفراغ بر ترك واجب است گو ضعف زياده عارض گردد . چنان چه وقتى كه ضعف در قواى محرّكه باشد يا در جميع قوا و ليكن ممكن باشد تدارك آن بعد از استفراغ كه در اين هنگام واجب است استفراغ و بعد از آن تدارك آن ضعف . و هر گاه قوّه قوى و فضله قليل باشد و زائل نگردد به محللات و معدِّلات ، لا بد استفراغ نمايند به دوايى كه تنقيهء آن به يك دفعه نمايد . و اگر قوّه قوى و فضله بسيار باشد ، به چند مرتبه و دفعات . و باكى نيست كه قوى باشند و اگر قوّه ضعيف و فضله بسيار باشد ، تنقيه نمايند به ادويهء ملطِّفه و متوسّطه به دفعات و تفاريق ؛ نه پى در پى بدون فاصله و مهلت اندك تقويت فيما بين . و اگر قوّه ، متوسّط باشد در قوّت و ضعف و فضله هم به مقدار توسط باشد ، به دواى متوسّط تنقيه نمايند . و بالجملهء ، مراعات قوّه در امور مذكوره در هر باب ضرورى است و اخراج موادّ فاسده نيز به قدر احتمال قوّت .

امر ششم : مراعات مزاج طبيعى اصلى مريض است

اوّلًا بايد كه معالج ، تفحّص نمايد و مزاج طبيعى اصلى مريض را دريابد كه در چه كيفيت و درجه است تا تواند انحراف آن را دريافت كه به كدام كيفيت و درجه انحراف نموده و تواند به حسب آن تصرّف در كيفيت و كمّيت دوا و ساير تدابير نمود ؛ مثلًا : اگر مزاج طبيعى اصلى ، حارّ يابس باشد و مرض حادث نيز حارّ يابس ، دليل ضعف سبب است اينجا احتياج به دواى شديد التبريد و كثير المقدار نيست ؛ مگر آن كه مرض حادث در كمال درجهء حرارت باشد . اگر مزاج طبيعى اصلى ، حار باشد و مرضِ بارد عارض گردد كه دليل قوّت سبب است و محتاج به دواى حارّ قوى است در كيفيت و كمّيت هر دو ، مگر آن كه از امراض مخوفه باشد و به افراط تسخين ، ضررى ديگر عائد گردد كه در اين صورت ، اليق آن است كه
هامش
( 1 ) . ب : ايثار و اختيار .