و تهيهء حصول آن يافته و ليكن هنوز از آن چيزى حاصل نگشته - و آن كه در اوّل تكوّن است و چيزى از آن حاصل گشته « 1 » و ليكن هنوز به كمال نرسيده ، تدبير آن علاج بر هر « 2 » دو نوع است : به ضد و به تقديم به حفظ « 3 » ؛ به جهت آن كه چيزى كه اتمام يافته و حاصل گشته ، محتاج به علاج به ضدّ است ؛ چنانچه در مستحكم و آن چه حاصل نگشته هنوز و ليكن در طريق حصول است ، محتاج به ازالهء سبب است تا آن كه حاصل نگردد .
پس علاج در اقسام ثلاثه به ضدّ است ؛ ليكن علاج در مستحكم به ايراد ضدِّ چيزى است كه حاصل گشته و آن چه در طريق كون است ، به ايراد ضدّ چيزى است كه متوقَّع الحصول است . و در چيزى كه در اوّل كون است ، به ايراد ضدِّ هر دو . اين علاج ، مخصوص به سوءِ مزاج نيست ؛ بلكه عامّ جميع امراض است .
و سوءِ مزاج اگر ساذج باشد ، كفايت مىنمايد آن را تبديل آنچه مضادّ آن باشد در كيفيت . و اگر مادّى باشد ، به استفراغ مادّهء موجبهء آن . و بساست كه زائل مىگردد به زوال مادّهء موجبهء آن . و اگر هنوز سوءِ مزاج باقى « 4 » مانده بعد [ از ] استفراغ مادّه اگر حرارت ساذجه است يا « 5 » كيفيات ديگر ، تحليل به ضد بايد نمود . و چون علاج سوءِ مزاجِ مادّى منحصر به استفراغ است ،
لهذا لا بُد شرايط استفراغ و امورى « 6 » كه واجب است مراعات آنها در هر استفراغ ذكر بايد نمود . و آنها شانزده امراند و از فوات هر يك از آنها ممتنع مىگردد استفراغ :
امر « 7 » اوّل مراعات امتلاء و خلاء است
خواه امتلاء به حسب اوعيه و خواه به حسب قوّه و يا به حسب هر دو . به حسبِ اوعيه ، خود ظاهر است و به سبب قوّه ، آن است كه هر گاه در بدن ، خلطى فاسد باشد و واجب الاستفراغ ، بايد
هامش
( 1 ) . ب : نگشته .
( 2 ) . الف : نرسيده آن علاج بر دو .
( 3 ) . ب : تقديم تحفظ .
( 4 ) . ب : ( باقى ) حذف شده .
( 5 ) . ب : با .
( 6 ) . الف : امور .
( 7 ) . الف : ( امر ) حذف شده .