كه در استفراغ آن بالتّمام به يك دفعه نكوشند ؛ به جهت آن كه اگر استفراغ آن بالتّمام به يك دفعه نمايند ، هر چند مقصود حاصل مىگردد و ليكن خلا لازم مىآيد و مخالفت عادت طبيعت [ و ] هر چند عادت به منافى است ، ليكن باعث حيرت و ضعف طبيعت است . و اگر استفراغ ناقص نمايند نيز مقصود حاصل مىگردد ؛ به جهت آن كه طبيعت ، تقويت مىيابد بر اصلاح مابقى .
و علامات امتلاء ، اعيا و ثقل با « 1 » ضعف مانند ثقل فم معده و غَثَيان و قلّت شهوت طعام و امثال اينها « 2 » است و دلالت نمايند كه امتلاء از غلبهء يكى از اخلاط ثلاثه است سزاوار است كه مدافعهء استفراغ و اسهال ننمايند بلكه استفراغ آن خلط غالب نمايند ؛ به ادويهء مختصّهء به آن . و اگر دو خلط غالب باشد نيز به حسب آن هر دو . و اگر سه خلط نيز به دستور .
و خلاء كه ضدّ امتلاست مطلقاً ؛ خواه به حسب اوعيه و خواه به حسب قوّه و خواه به حسب هر دو تمامى ، لا محاله مانع اسهال است ؛ به جهت آن كه دواى مسهل ، اخراج فضلات مىنمايد اگر بيابد و اگر نيابد ، لا محاله اخلاط صالحهء جيده را كه بدن محتاج بدانهاست اخراج مىنمايد و طبيعت مدبّرهء بدنيه ، به قوّهء ماسكِ خود ، اينها را امساك مىنمايد و نمىگذارد مندفع گردند و قوّهء ادويهء مسهله جذب مىنمايد براى دفع و ميان هر دو مدافعه و مخاصمه به هم مىرسد و همين باعث حيرت طبيعت و حدوثِ ضعف و كرب و اضطراب است و بساست كه موجب غشى مىگردد .
امر دوم : مراعات نوع مرض است
و آن ، تحقيقِ دريافتِ آن است كه مرض حارّ است يا بارد ؛ رطب است يا يابس ؛ بسيط است يا مركّب ؛ ساذج است يا مادّى ، كه به حسب آن به ادويهء مناسبه به طريق معالجه نمايند .
امر سوم : مراعات سبب مرض است
كه تفتيش نمايند كه مرض بدنى است يا نفسانى ؛ بادى « 3 » است يا سابق يا و اصل « 4 » ؛ پس به جهت آن در ازالهء مسبّب آن كوشند .
هامش
( 1 ) . ب : يا .
( 2 ) . ب : آنها .
( 3 ) . ب : مادى .
( 4 ) . ب : داخل .