قوايند از آنها منتشر به ساير اعضاء مىگردد ؛ خصوصاً قلب كه محل حرارت غريزيه و روح حيوانيه است و تحليل نبايد نمود موادّ آن را به محلل صرف ؛ بلكه مخلوط با قابض و مقوى ارواح و حافظ بايد نمود ؛ خواه از داخل خواه از خارج ؛ تا آن كه حفظ قوت آن نمايد از تحليل ارواح ؛ زيرا كه نزد تحليل و استفراغ موادّ به يك دفعه تحليل مىيابد ارواح بسيار و لهذا بعد از « 1 » استفراغ آنها به يك دفعه مضرّ است و ضرر آن عام به جميع اعضاء ؛ خصوصاً به اعضاء رئيسه . و همچنين احتمالِ ورود دوايى كه كيفيت آن مخالفت طبيعت انسانيه باشد مانند زنجار و ادويهء سميه كه استعمال آنها در اين اعضاء در كمال ضرر است .
نيز بايد كه استفراغ موادّ آن را به يك دفعه ننمايند « 2 » ؛ به جهت آن كه با استفراغ موادّ به يك دفعه ؛ استفراغ ارواح مىباشد بيشتر از استفراغ آن با تحليل . و همچنين مخدّرات صرفه ، مانند افيون و بذر البنج كه بدون جندبيدستر و زعفران و يا مشك .
و به دستور ، مرخيات صرفه نيز جايز نيست ؛ زيرا كه مختلفاند در امزجه و بنيه [ و ] در سخافت و التزاز « 3 » و توسط ؛ پس مراعات هر يك به حسب آن ضرور است .
در حمّيات حاده ، در صورت ضعف معده ، آشاميدن آب بسيار سرد و همچنين مبردات ، خصوصا قويه آنها مضرّ است [ و ] هرگاه ضعف ريه با حمّى مجتمع گردد مبردات قويه جايز نيست .
[ 2 ] امّا مقدار مرض
[ مرضِ ] ضعيف را كه خروج آن از اعتدال و صحت اندك باشد ، مانند آن كه حرارت عرضيه و يا برودت عرضيه اندك غلبه نمايد ، كفايت مىنمايد آن را لا محاله دواى ضعيف ؛ به جهت آن كه استعمال دوا و اخذ آن به قدر انحراف و خروج آن از اعتدال مىبايد . و مرض قوى كه خروج آن از اعتدال بسيار باشد ، محتاج به سوى دواى قوى است .
امّا در مشاركت عضو به عضوى كه متصل است به آن اعضاء ديگر ، پس استفراغ
هامش
( 1 ) . ب : ( بعد از ) حذف شده .
( 2 ) . ب : ننمايد .
( 3 ) . ب : اهتزاز .