[ ج ] امّا وضع عضوِ قريبى كه داخل مىگردد در آن دوا به زودى مانند مرى و معده ، كفايت مىنمايد آن را دوا به قدر قوّهء آن به قدر علّت مقابل آن ؛ به جهت آن كه مىرسد به سوى آن به زودى در حالتى كه قوّهء آن با قى است بر حال خود [ و ] شكسته نگرديده قوّهاى از آن و بعيد از آن مانند ريه و گرده و مثانه است كه محتاج به سوى دواى « 1 » قوىتر از آن است كه بعد [ از ] انكسار قوّهء آن وفا نمايد بر مقاومت با مرض .
[ د ] امّا قوّه ، جهت آن كه هر عضوى را قوّهاى است خاص و خالى نيست از آن كه قوّهء آن مصدر فعل مشترك به جميع اعضاست و يا نيست چنين .
اوّل ، يا آن است كه وجود آن ضرور است در بدن و يا ضرور نيست . و اوّل ، عبارت از عضو رئيس است ؛ مانند قلب و كبد و دماغ . دوم ، عضو شريف . و سوم كه قوّهء آن ، مصدر فعل مشترك نيست ، خالى نيست از آن كه يا ذكّى القوّهء قوى است و يا نه چنين است . و عضو ذكى الحِس ، مانند عين و اذن و فم معده و [ عضو ] شريف و عامّهء النفع ، مانند ريه و معده بايد كه جسارت و جرئت ننمايند در آنها به استعمال دواى قوى ؛ امّا در ذكّى الحِس ، جهت آن كه قوّهء حسّ آن نمىباشد مگر وقتى كه ارواح آن بسيار لطيف باشند و هر گاه چنين باشد ، احتمال ورودِ دوايى ردىء الكيفيهء لذّاعِ موذى ، مانند يتوعات حادّه و امثال آنها كه مخالفت بسيار به آن عضو داشته باشد ندارد و آن ادويه ، قويه در وزن و درجه است ؛ به جهت آن كه جميع ادويه ، مخالف طبيعتاند و هر چند قوى تر باشند ، مخالفت آنها زياده و ضررِ ورود آنها بدان بيش تر و اين اعضاء به سبب شرافتِ خود متحمّل آنها نمىگردند ؛ به جهت آن كه هر گاه متضرّر گردند ، ضرر آنها عام و شامل جميع اعضاء مىباشد .
و همچنين احتمال تبريد به حدّ افراط نيز ندارند ؛ به سبب آن كه مطفى حرارتِ غريزيه و ارواحاند و از آن اطفاء حرارت غريزيه و ارواح جميع اعضاء لازم مىآيد ؛ و ليكن ضرر آن در اعضاء رئيسه بيش تر است ، به جهت آن كه مبادى ارواح و حرارت غريزيه و
هامش
( 1 ) . الف : ( دواى ) حذف شده .