جهتِ بودنِ آن حار ؛ بلكه به جهت استفراغِ صفراى عفن است كه آن ضدّ مرضى است كه امتلاء صفراوى عفن است .
و جواب از پنجم : آن كه علاجِ استفراغ به استفراغ نيست آن ، مگر علاج امتلاء كه موجب آن است . و آن ، علاج به ضدّ است و همچنين كلام در قىء و غيرها .
و قانون دوم : اختيار وزن و درجهء كيفيت دَواست از كيفيات اربعه :
اين ، حاصل مىگردد به حدس صناعى در امور عشره : [ 1 ] از طبيعت عضو [ 2 ] و مقدار مرض [ 3 ] و از جنس ذكورت و انوثت [ 4 ] و سنّ [ 5 ] و عادت [ 6 ] و فصل [ 7 ] و صناعت [ 8 ] و بلد [ 9 ] و سحنه [ 10 ] و قوّت كه به حسب هر يك از امور مذكوره و به حدس و تخمين دوايى اخذ نموده - مفرد و يا مركّب - استعمال نمايند .
[ 1 ] امّا طبيعت عضو :
متضمِّن چهار امر است : مزاج و خلقت و وضع و قوّت .
[ الف ] امّا مزاج عضو : آن است كه چون تحقيق نمايد مزاج عضو صحِّى را به مزاج مرضى ، معلوم مىگردد كمّيت و مقدار خروج از مزاج صحِّى و اختيار مىبايد نمود دوا را به مقابلهء آن به حسب وزن [ و ] درجهء كيفيت آن ؛ مثلًا اگر مزاج صحّى بارد باشد و مرض حار ، مىباشند در كمال دورى از هم و محتاج مىگردد به سوى تبريد بسيار و زياد مىبايد نمود در وزن دوايى بارد و در درجهء برودت آن به حسب آن .
[ ب ] و امّا خلقت ، شامل شكل و مجارى و اوعيه و هيئآت و سطوح اعضاست در ملاست و خشونت ؛ و ليكن قسمت اينجا به حسب خلقت از دو وجه بيرون نيست از جهت تجويف و از جهت تخلخل و تكاثف . و نيز از اعضاء عضوى است كه انتفاع مىيابد به دواى لطيف ضعيف به حسب وزن و درجه يا « 1 » به جهت تخلخل آن مانند ريه كه سهل مىباشد نفوذ فضول از باطن آن به سوى خارج آن به سبب سعت منافذ آن .
هامش
( 1 ) . ب : ( يا ) حذف شده .