تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة الحكمة ( فارسى ) — صفحة 1084

مساهمون:

ص١٠٨٤
داخل ضدّ ديگر گردد ، لا محاله احاله و تغير مىدهد صورت آن را اگر غالب آيد بر آن اگر محل قابل آن باشد . و قابل يكى از « 1 » دو ضد ، مىباشد قابل مر ديگرى و آن را زائل مىگرداند ؛ زيرا كه هر دو با هم جمع نمىگردند و يا آن كه كسر حدّت و سَورت آن مىنمايد . و ايراد نموده‌اند بر آن شكوكى چند : يكى از آن‌ها : به سوى ضد چنان‌چه منع مىنمايند بقاء ضد را همچنين بقاء ضد منع مىنمايد استحاله به سوى ضدّ ديگر را . دوم از آن‌ها : آن كه اگر باشد استحاله به سوى ضِد مانعِ بقاء ضد ، هر آينه خواهد « 2 » استحاله به سوى وسايط مانع از بقاء آن نيز ؛ زيرا كه بقاء ضد با وجود وسايط محال است و بر اين تقدير ، جايز است اين كه باشد علاج مرض به وسايط بدون ضد . و سوم از آن شكوك : آن كه قولنج كه آن مرض بارد است ، معالجهء آن به مخدِّراتِ قوّى البرودة است . چهارم از آن‌ها : آن كه تب صفراوى را معالجه به سقمونيا كه شديد الحرارهء است مىنمايند . و پنجم از آن‌ها : آن كه استفراغ - يعنى اسهال - زائل مىگردد به استفراغ و قىء به قىء . جواب از ايراد اوّل : آن است كه وجود ضد ، مانع استحاله به سوى ضد هنگامى است كه غالب باشد ؛ و امّا وقتى كه ضدّ دوم غالب باشد ، قادر بر منع استحاله نيست . جواب از ايراد دوم : آن كه وسايط را قوّت بر ازالهء ضد بالكلّيه نيست ؛ بلكه به تنقيص آن است و اين تنقيص « 3 » نيز نمىباشد مگر بر مضادّت ؛ براى آن كه آن متوسّط است . و جواب از سوم : آن است كه علاج قولنج به مخدِّرات نيست ؛ بلكه علاج « 4 » تسكين وجع سُدّه است و آن علاج به ضدّ است . و جواب از چهارم ، آن است كه سقمونيا نيست كه زائل مىگرداند حمّى صفراوى را از
هامش
( 1 ) . الف : قايل يكى دو . ( 2 ) . ب : خواهد بود . ( 3 ) . ب : تنفيص . ( 4 ) . ب : ( علاج ) حذف شده .