تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة الحكمة ( فارسى ) — صفحة 1082

مساهمون:

ص١٠٨٢
دوايى كه تعديل هر دو قوّهء آن نمايد ؛ مانند بابونه كه قوّهء تحليل آن بيش تر است از قوّهء قبض ؛ پس هرگاه مقصود قبض شديد باشد ، بايد تركيب نمودن « 1 » آن را با دواى قابضى تا مقصود حاصل گردد . امر سوم : آن كه يكى از دو جزء مرض اقوى از ديگرى باشد و دواى مفردى كه هر دو قوّهء آن متكافى و متساوى آن هر دو جزء مرض باشد در شدّت و ضعف ، يافت نشود ؛ پس در اين صورت نيز محتاج است از تركيب آن به دوايى كه بر تقويت يكى از آن دو قوّه بيفزايد و از ديگرى بكاهد تا وفا به مقصود نمايد ؛ مانند مثال مذكور كه چيزى بر بابونه بايد بيفزايند تا قوّهء تحليل آن را كم نمايد . و چيزى كه قوّهء قبض و ردع آن را بيفزائد اگر منظور زيادتى قبض و ردع باشد ، و إلّا چيزى كه اعانت بر قوّهء تحليل آن نمايد تا معادل و مساوى مرض گردد ؛ مانند ماء الشعير در قرحهء ريه و دق كه به برودت خود به تنهايى وفا به اطفاء حرارت نمىتواند نمود ، امّا به قوّه جلاى خود متكافى است قرحهء ريه را و امّا در تغريه ناقص « 2 » است ، قدرى كتيرا و طين مختوم در قرحهء ريه البتّه و كافور در دق اضافه بايد بكنند تا مقوّى قوّهء تغريه و برودت آن شده [ و ] وفا به قرحه و دفع حرارت دقِّيه نمايد . و اضافهء يك دوا در صورتى است كه مرض مفرد باشد و مستحكم نباشد . و امّا در صورت تركيب و استحكام ، پس محتاج است به سوى جمع و تركيب ادويهء متعدّده . و هر چند تركيب مرض زياده باشد ، تركيب دوا نيز زياده بايد تا آن كه از جملهء آن‌ها مزاجى و صورتى خاصّ نوعى حاصل گردد كه مقاومت تواند نمود بر دفع مرض مقصود و مشتمل باشد بر فوائد كثيره كه يافته نشود در دواى مفرد ؛ مانند تركيب ترياق فاروق و امثال آن و معاجين كبار و صغار و غيرها از ادويهء مركّبه . [ فايده ] : ببايد دانست كه مقدار شربت را بعضى نسبت به امزجهء سابقه و جمعى قياس به معتدل المزاج و طايفه قدرى را شرط نموده‌اند كه كم تر از آن مؤثّر نباشد . و گروهى مقدارى را
هامش
( 1 ) . ب : نمود . ( 2 ) . ب : براده .