اعتبار نمودهاند كه زياده از آن استعمال نتوان نمود . و اكثرى ، نسبت به ضعيف المزاج و قومى موافق قوى المزاج معين نمودهاند و اولى ، مراعات حدّ وسط و احتياط است و اللّه اعلم .
مطلب پنجم : در بيان طريقهء استعمال ادويه
در آن سه قانون است :
قانون اوّل : در بيان اختيار كيفيّت دوا :
و اين ، بعد [ از ] معرفت نوع مرض است ؛ زيرا كه تا نوع و كيفيت آن معلوم نگردد ، اختيار دوا كه معالجهء به ضدّ است معين نمىگردد .
مراد از كيفيت اينجا ، امرى است كه شامل صور و كيفيات اولى ، مانند حرارت و برودت و رطوبت و يبوست و كيفيات ثوانى حادثه از مزاج باشد ؛ مانند تفتيت و تقطيع و تلطيف و امثال اينها و كيفيات ثوالثِ حادث از اين كيفيات ثوانى مانند تفتيت حصات مثلًا كه حادث مىگردد از تقطيع اخلاط غليظه ؛ به جهت آن كه علاج به دوا گاه به خاصيت دوا يعنى به صورت نوعيه و گاه به كيفيات ثوانى تركيبى امتزاجى بدون التفات به كيفيات اولى مىباشد .
و مراد از نوع اينجا نوعِ منطقى نيست ، مانند صُداع كه نوع است از انواع مرض ؛ به جهت آن كه معرفت آن چندان فايده به كيفيت تركيب دوا ندارد ؛ زيرا كه صداع را اصناف است از حارّ و بارد و رطب و يابس ، بلكه مراد به نوع اينجا ، هر اخصّى است كه در تحت اعمّى باشد ؛ مانند صداع حار و يا بارد مثلًا كه داخل تحت مطلق صداعاند .
و مراد از دوا ، چيزى است كه كيفيت آن مضادّ كيفيت مرض باشد و درجهء اين نيز تحت درجه آن ؛ زيرا كه چنانچه مكرّر ذكر يافت ،
طريقهء معالجه ، به ضدّ است و دليل برين ، تجربه و قياس است ؛ به جهت آن كه به تجربه دريافت نمودهاند كه حرارت ، زائل به برودت مىگردد و برودت به حرارت و به حركت نيز كه باعث حرارت است و قياس ، مقتضى آن است كه هر گاه ضدّى محاول و