حدّ و نهايت تشويه آن است كه رطوبت آن قدرى خشك گردد و به سر حدّ احراق نرسد و حدّ تحميص آن كه بوى از آن برآيد مانند به زور و يا به حدس دريابند كه بريان گشته مانند خبث الحديد . و حدّ تقليه ، آن كه شكفته و منشق گردد و يا آن كه خمير بالاى آن سرخ تيرهء مايل به سياهى گردد .
فايدهء اينها : يا تقويت قوّت و يا كسر قوّت ملينه و يا مزلقهء آنهاست ؛ مانند تخم خرفه و ريحان و انجبار و مرو [ و ] خشخاش و گشنيز و زيره و انيسون و صموغ و بزرقطونا و امثال اينها و يا كسر حدّت قوّت عصر « 1 » و قبض و « 2 » قوّت مسهله و رطوبت بورقيهء لزجهء آنهاست ؛ مانند هليله و مازو و ثمرة الطرفا و سقمونيا و حبّ السلاطين و حبّ الملوك و انزروت و اسقيل و امثال اينها و تفصيل هر يك و طرق و انحاء آنها در مقدّمهء ادويهء مفرده و قرابادين مذكور و مبين گشت .
[ فايده ] : و بدان كه بعضى ادويه از آن جملهاند كه تا خوب سحق ننمايند و يا نرم نكوبند و يا طبخ ننمايند اثرى از آنها ظاهر نمىگردد ؛ يعنى به صرافت خود به سبب كثافت جرم ، فعل متعدّى از آنها ظاهر نمىگردد ؛ مانند به زور و حبوب و اخشاب و اصول و اوراق و غيرها .
و بعضى لطيف الجرمند و ضعيف القوّه كه تاب آنها ندارند ؛ بلكه ادنى سحقى و دقّى و طبخى و يا نقوع در مياه مناسبه كافى است ؛ مانند افتيمون و صموغ و عصارات كه افتيمون را اگر در « مطبوخ » داخل است ، بايد در آخر طبخ در صرّه [ اى ] بسته اندازند تا يك دو جوشى بخورد و قوّت آن باطل نگردد و همچنين اكثر گلها و برگها .
و اگر در « حبوب و معاجين » داخل است ، مبالغه در كوبيدن آن ننمايند . و همچنين تربد و شحم حنظل و سقمونيا ؛ زيرا كه سحقِ بسيار ، مبطل فعل اينهاست .
و جريش كوبيده به روغن بادام چرب نموده استعمال نمايند .
و بعضى محتاج به طبخ بسياراند ؛ مانند اصول و بعضى طبخ معتدل ؛ مانند سلاقات فواكه و بابونه و امثال اينها تا قوّت آنها مستخرج گردد و هليله را طبخ بسيار ننمايند ؛
هامش
( 1 ) . الف و ب : ( سر ) آمده اما صحيح عصر مىباشد .
( 2 ) . ب : ( و ) حذف شده .