رطوبت مذكوره كم و فانى مىگردد ؛ پس به سهولت و سرعت سائيده مىگردند ؛ مانند احراق احجار مذكوره و ابريشم .
و يا آن كه در آنها ردائت و خباثت مادّه و جوهر باشد و به سبب احراق ، كم و زائل گردد ؛ مانند عقرب وحيه .
يا آن كه در آنها اجزاء غريبه باشد و به سبب احراق آنها ، زائل و فانى گردند ؛ مانند نطرون و شبوب .
بدان كه جسم ، اگر بر نهجى است كه اعراض مدركهء جسد را اصلًا ترك نتواند نمود ، هرآينه مستمرّ الطبع خواهد بود « 1 » و متلزّز الجسم . و اگر مفارقت و ترك تواند نمود ، غير مستمرّ الطبع و غير متلزّز الجسم . و اين ، اگر نحيف الجسم متخلخل است ، به سبب احراق ميل به برودت نمايد و از غايت احراق كه به حدّ رماديت رسد ، با لكلّيه حدّتش زائل گردد . و اگر غير كثيف الجسم و غير متخلخل است ، از برودت ميل به حرارت نمايد .
و نيز در احراق اشياء شرط است كه دو جنس مختلف را با هم نسوزانند ؛ مانند ملح و نوره . و در احراق اجسام صلبه - مانند احجار - مبالغه نمايند . و در اجسام رخوهء نباتيه و حيوانيه مبالغه ننمايند ؛ بلكه بعضى را اندك احراقى كافى است ؛ مانند حرير - يعنى ابريشم - و صموغ و مانند اينها و اشياء قابلهء احتراق ، يا قوت و مرجان و بسد و عقيق و يشب و كهربا و حجر نوره و آبگينه و طلق و زرنيخ و شبوب و املاح و ذهب و فضّه و رصاص اسود و ابيض و مرقشيشا و اقليميا و جبسين « 2 » و امثال اينهاست از معدنيات و توابع آنها . و عود و حبّ الاس و ابريشم و قطران و بعض اوراق و مانند اينها از ادويهء نباتيه . وحيه و اسود سالخ و عقرب و ارنب و سرطان و سلحفات و شيح و اصداف و شعر و و بر و قرن و امثال اينها از ادويهء حيوانيه و تابعهء آن .
ببايد دانست كه فوايد غَسل اشياء محرقه چند امر است : يا تبريد ، و يا تنظيف و تصفيهء اشياء از اجزاء غريبهء كثيفه ، و يا تعديل قوّت ، و يا رفع حرارت ناريه مكتسبه از احراق ، و يا رفع بشاعت و غثيان آن .
هامش
( 1 ) . الف : ( بود ) حذف شده .
( 2 ) . الف : جين . ب : حبن . آمده اما با توجه به متن قبل به نظر مىرسد ( جبسين ) صحيح است .