تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة الحكمة ( فارسى ) — صفحة 1065

مساهمون:

ص١٠٦٥
ديگرى قوّت باردهء قابضه كه چون طبخ . نمايند و در ضمادات داخل كنند ، هر يك فعل خود را مىبخشند . بعضى از آن قبيل است [ كه ] از غَسل ، اجزاء لطيفه آن زائل نمىگردد و ليكن در طبخ از هم تفريق مىيابند و در مائيت مىآيد اجزاء لطيفهء آن ؛ مانند كلم و عدس و سير و پياز و ترب و امثال اين‌ها كه جواهر آن‌ها ممتزج از مادّهء لطيفهء حارّهء جاليهء بورقيه و مادّهء ارضيهء باردهء قابضه كثيفه است كه چون در آب طبخ نمايند ، تحليل مىيابد و در آب مىآيد آن جوهر لطيف حارّ آن . و لهذا آب آن‌ها ملين و مسهل و جرم آن‌ها قابض مىباشد . و همچنين ، گوشت مرغ كه مرقهء آن ملين است و جرم آن قابض و ديرهضم . وجه آن كه ترب را هاضم و غير منهضم گفته‌اند ، از اين جهت است كه به جوهر لطيف حارّ بورقى خود ، غذاى ديگر را هضم مىنمايد و به جرم خود ، قبول هضم را « 1 » دير مىنمايد . و نيز بعض ادويه از آن قبيل است كه چون انسان تناول نمايد آن‌ها را ، تبريد بسيار مىنمايند مانند ؛ جو و كاسنى و گشنيز و تخم خبّازى و امثال اين‌ها كه چون ضماد نمايند هر يك از آن‌ها را - به تنهايى و يا مركّب با ديگرى - تحليل اكثر صلابات و اورام حارّه مىنمايد ؛ مانند آن كه گشنيز را - خصوصاً با سويق جو - چون بر خنازير ضماد نمايند ، بسا هست كه تحليل مىنمايد آن را . و آرد جو يا جو مقشّر را به تنهايى و يا به آب كاسنى بر اورام حارّه ضماد نمايند ، اكثر آن است كه تحليل مىدهد . و همچنين آرد جو يا جو مقشر را به تنهايى و تخم خبّازى كه بر اوجاع حارّهء صدر « 2 » و اورام آن ضماد نمايند ، زائل مىگرداند ؛ به جهت آن كه آن‌ها مركّب از جوهر حارّ لطيف محلّل و از جوهر ارضى مائى شديد التبريداند كه چون تناول نمايند ، نسبت فعل و انفعال با حرارت غريزيهء بدنيه ، جزء حارّ آن تحليل مىيابد و چيزى از آن باقى نمىماند كه اثرى در مزاج نمايد و باقى مىماند جوهر بارد ارضى آن و لهذا تبريد بسيار مىنمايد .
هامش
( 1 ) . الف : ( را ) حذف شده . ( 2 ) . الف : صد .