و چون ضماد نمايند ، جوهر لطيف نارى آن نفوذ مىفرمايد در عضو و نضج و تحليل مىدهد مادّهء آن را و چون مصاحب آن ، چيزى از جوهر بارد كثيف ارضى آن نيز هست ، نفع مىبخشد در ردع « 1 » مادّهء مرض و قهر حرارت غريبه . و از اين قبيل است استعمال سير و پياز از خارج كه باعث تقرّح مىگردند و مأكول و مشروب ؛ خصوص مطبوخ آن هر دو .
و بعضى از ادويه از آن قبيل است كه اجزاء آن مختلف مىباشند بدون امتزاج با هم در ظاهر حس ؛ مانند اترج و نارنج و ليمو و امثال اينها كه قشر زرد ظاهر و تخم آن هر سه گرم و خشك است و لحم و جرم و حماض آن ، بارد رطب .
و بعضى از ادويه ؛ اجزاء آن مختلف در طبعاند و ليكن مخفى و بين و ظاهر نيستند ؛ مانند : بزرقطونا ، كه پوست و تخم آن گرم و خشك و لبّ زير پوست آن - كه لعابيت آن در آن است - سرد و تر است . و لهذا چون درست استعمال نمايند - خارجا و يا داخلًا - تبريد مىنمايد و چون بكوبند ، باعث نضج و تحليل مىگردد از خارج و تقرّح از داخل . و از اين جهت ، بعضى گفتهاند كه كوبيدهء آن سمّ است به اعتبار تشبّث و التصاق و تقرّح اعضاء داخلى .
مطلب سوم : در بيان آن كه بعضى ادويه محتاجاند كه در آن تصرّفى نمايند
- از احراق و غَسل و تشويه و تحميص و تقليه و تدبير و غيرها - تا آن كه قابل استعمال گردند .
بدان كه بعضى ادويه از آن قبيلاند كه محتاجاند به آن كه طبيب مستعملِ آنها ، در آنها تصرّف نمايد « 2 » ؛ به اعتبار موانعى چند كه در آنهاست كه با وجود آنها استعمال آنها جايزِ نباشد « 3 » ؛ مانند آن كه بعضى كه محتاج به احراقند و بعضى كه محتاج به غسلاند كه « تصويل » نامند كه بدون آن استعمال آن جايز نباشد ، احراق و غسل نمايند .
هامش
( 1 ) . ب : و ردع .
( 2 ) . الف : نمايند .
( 3 ) . الف : نباشند .