و بسيط - از آن حيثيت كه بسيط است - نمىتواند غذاى مركّب - از آن حيثيت كه مركّب است - گردد بلكه بايد در آن دوائيتّى باشد كه از آن جهت حفظ و اعانت نمايد و آن ، نيست ؛ مگر هواى مستنشق و آب مشروب . و مركّب ، البتّه از عناصر است به تركيب اوّلى و ثانوى ، طبيعى و يا صناعى .
و اين مركب ، يا آن است كه بعد [ از ] ورود در بدن ، تغيير مىدهد بدن را و خود متغير نمىگردد « 1 » و اين را « دواى مطلق نامند » . و با آن اگر مقهور گرداند بدن را به هر حال و به هلاكت رساند ، آن را « دواى قاتل سمّى » نامند . و اگر مقهور گرداند بدن را بعد [ از ] فعل و انفعال و ليكن به سر حدّ هلاكت نرساند ، آن را « دوا » نامند .
و يا آن كه تغيير دهد آن را بدن و خود از آن متغير نگردد و بگرداند آن را به سوى جوهر خود ، آن را « غذاى مطلق » نامند . و يا آن كه تغيير دهد بدن را اوّلًا ، پس متغير گردد از بدن و به صورت او درآيد ، آن را « دواى غذائى » نامند . و يا بالعكس ، كه اوّل متغير گردد از بدن و ثانيا از آن ، غذايى و خلطى كه قابليت غذائيت بدن داشته باشد يا كيفيتى غالب بر آن از آن حاصل گردد ، آن را « غذاى دوائى » نامند .
و « دواى مطلق » خالى از آن نيست كه : يا متغير مىگرداند بدن را به سوى كيفيتى مشابه به مزاج بدن معتدل ؛ بدون آن كه ظاهر گردد از آن اثرى . و غالب آن حفظ طبيعت وارد بر آن است - كمّاً و كيفاً - و ظاهر نگردد به تكرار و تكثار استعمال ، كيفيتى غالب و زائد بر مزاج اصلى . و ارواح و قوا را متغير نسازد و كيفيتى از كيفيات اربعه را و ناقص و مختل هم ننمايد فعلى از افعال را [ و ] آن را « دواى معتدل » نامند .
[ هر دارو ] ، يا متغير گرداند و اثر نمايد در آن اثرى خفى و اين را « درجه اولى » نامند و يا آن كه اثر بين ظاهر نمايد و ليكن به مرتبهء اضرار نرسد ، آن را « درجه ثانيه » نامند و اگر با ظهور آن ، باعث افساد و اضرار طبيعت گردد تكرار و تكثار آن و ليكن به مرتبهء اهلاك نرسد ، آن را « درجهء ثالثه » نامند . و اگر باعث افساد و اهلاك گردد ، آن را « درجهء رابعه » نامند و سمّ قاتل است .
هامش
( 1 ) . ب : مىگردد .