طفل را بر آن « 1 » بنشانند . و نشستن بر آجر نوتافته و خرقه بر آن انداخته همان عمل دارد و ليكن بايد كه گرمى آن به اعتدال باشد تا ايذا نرساند و ضعف دل نياورد . و حمول دانهء سير نيز مفيد است .
و آن چه از گرمى باشد : به زور بارده بخورانند . و اگر طبيعت به فراغت نيايد ، تليين نمايند . و تا صدق و كذب زحير متيقّن نگردد ، مبادرت در حبس آن ننمايد اصلًا . و خورانيدن گلقند با لعابهاى موافقه ، مرضعه و طفل را از جهت تقويت و ازلاق و تغريه نفع تمام دارد .
نيز ، زردهء بيضهء مرغ با روغن در هم نموده نيم گرم طفل را بر آن بنشانند - به نوعى كه به مقعدهء آن سرايت نمايد - در ازالهء ورم و وجع مقعده ، عجيب الأثر است ؛ به شرط تكرار عمل . و غذا آن چه در اسهال ذكر يافت بخورانند و نزد ارادهء قبض ، به حسب مراعات مزاج قبض نمايند .
[ تولد ديدان در اطفال ]
[ ب ] و نيز از آن جمله ، تولّد ديدان است
بدان كه كرم در شكم بيش تر از مادّهء بلغم تكوّن مىيابد . و چهار قسم مىباشد :
يكى ، طولانى دراز است كه « حيات » نامند . و اين ، در امعاى عليا تولّد مىيابد . تا به يك ذراع ، طول آن مىباشد .
دوم ، آن كه عريض ، پهن ، شبيه به تخم كدو باشد و لهذا اين را « حبّ القرع » نامند . و تكوّن آن بيش تر در معا اعور « 2 » و قولون مىباشد . و بسا باشد كه از هم جدا باشند و مندفع گردند . و گاه چند عدد پيوسته به هم مانند ريسمانى كه در آن گره ها باشد كه چون بكشند طولانى گردد تا قريب به ذرعى و چون دست بردارند ، با هم مجتمع گردد . و گاه باشد كه نزد خوردن ادويهء مخرجهء آن ، كيسهء مملوّ از « كدودانه » اخراج يابد .
هامش
( 1 ) . ب : در آن .
( 2 ) . الف : عور .