[ ورم سره اطفال ]
[ ب ] و نيز از آن جمله ، ورم « 1 » سرّه است
و اين ، گاه هنگام قطع ناف بنا بر ضعف عضو قبول ورم نمايد و ورم كند ؛ چنان چه ورم مىنمايد اعضائى كه در آن جراحتى عارض گردد .
علاج آن ، اين است كه « شنكار » كه « هوجويه » است كه « ابو خلسا » نامند و علك البطم در روغن كنجد مخلوط كرده « 2 » اندكى از آن به طفل بخورانند و بر ناف او نيز بمالند . و نيز « مردار سنگ » را بگدازند و سوده ، داخل نمايند . و « اسفيداج » را به آب عنب الثعلب و يا به آب گشنيز سائيده ، بر نواحى نافِ متورّم ضماد نمايند .
[ نضج سره اطفال ]
[ ج ] و نيز از آن جمله ، نضج سرّه و قيح آن است
و علامت آن ، است « 3 » كه ناف آويخته گردد و به چرك آيد و حوالى آن سرخ شود .
علاج آن ، استعمال ذرورات مجففه است بر ناف ؛ مانند مردارسنگِ محرقِ مغسول و « اسرنج » و « سنگ جراحت » و « طين ارمنى » و دم الأخوين و كات هندى سفيد و غبار آسيا و امثال اينها - مفرداً و يا مجموعا - نرم سوده ، بيخته ، بپاشند . و بر حوالى آن ، صندل سرخ و جدوار و حضض به آب گشنيز تازه سوده ، جهت ازالهء حمرت بمالند .
اگر از اين تدبير زائل نگردد و طفل از دو ماه تجاوز نموده باشد ، بر حوالى ناف او « 4 » دو عدد زلوى كوچك بچسبانند « 5 » و قدرى خون بگيرند و بعد از آن ، ذرور مذكور استعمال نمايند . و ليكن تا ضرورت بسيار داعى نگردد متوجّه ارسال زلو بر شكم نگردند ؛ زيرا كه خالى از تضعيف معده نيست و لهذا مجوُّز نيست .
و سرب سوده با روغن گل بر ناف او ماليدن و بستن قطعهء اسرب بر آن ، بىنياز
هامش
( 1 ) . ب : ( مخلوط كرده ) حذف شده .
( 2 ) . ب : ( مخلوط كرده ) حذف شده .
( 3 ) . ب : آن آن است .
( 4 ) . ب : آن .
( 5 ) . ب : بچسپانند .