روئيدن « 1 » گوشت زائد در ناف زير پوست و يا به سبب انفتاح و يا انشقاق عرقى در آن جا و اجتماع خون در آن موضع حادث گردد .
علاج آن :
آن چه از قبيل فتق باشد ، آن چه در فتق مراق بطن گفته مىشود به عمل آورند و از اشياء نفّاخه اجتناب نمايند ؛ خصوصا در ريحى آن . و قطعهء ثقيلى اسرب و يا خريطه [ اى ] كه اسرب سوهان نموده ، با سرمهء مسحوق پر نموده ، بر روى آن گذارند و پارچه ببندند كه همان جا بسته باشد تا مدّتى كه زائل مىگردد .
و آن چه از اجتماع رياح باشد ، به استعمال اشياء مكسرهء رياح - اكلًا و طلًاء زائل گردد . و بستن كيسهء پر از رازيانهء مسحوق و يا كمون و نانخواه - هر يك به تنهايى و يا مجموعى - نيز مفيد است . و لازمه اين است كه هنگام جوع « 2 » و تناول اشياء مكسّره رياح ، تخفيف يابد و بعد [ از ] تناول طعام زياده گردد .
و آن چه از رطوبت بلغمى باشد ، به اضمدهء محلّله زائل گردد . و لازمه آن است كه ملمس آن نرم باشد و كبر و صلابت به هم نرساند و بهترين ادويهء محلّلهء در اين ، آن است « 3 » [ كه ] سعد ، آرد جو ، سرگين گاو و « 4 » يا پشكل گوسفند به هم آميخته ضماد نمايند .
و آن چه از انبات لحم زائد باشد [ و ] صلب بود ، متعرض آن نبايد شد ؛ به جهت آن كه آن محتاج به قطع است و در آن خطر عظيم است .
و آن چه از انفتاح دَهَن عرقى و يا انشقاق آن عارض گردد ، علاج آن اين است كه زلو بچسبانند « 5 » و خون از آن بگيرند و بعد از آن ، ادويهء مستردّهء فوهات « 6 » عروق ضماد نمايند ؛ تا ديگر خون برنيايد . و اين نتّوسره « 7 » ، نرم باشد و رنگ آن بنفسجى و يا مايل به سياهى ؛ به سبب اجتماع و انجماد خون .
هامش
( 1 ) . الف : رويانيدن .
( 2 ) . ب : رجوع .
( 3 ) . ب : اين اين است .
( 4 ) . الف : ( و ) حذف شده .
( 5 ) . بچسبانند .
( 6 ) . ب : و فوهات .
( 7 ) . ب : ( سره ) حذف شده .