قسم اوّل : آن كه به سبب روئيدن دندان باشد . و اين ، بر سه نوع مىباشد .
يكى آن كه چرك و ريمى باشد كه هنگام بروز دندان به سبب تفرق اتصال لثّه متولّد مىگردد و با « 1 » مكيدن شير ، به معدهء او مىرود و به جهت جلائى كه لازم چرك و ريم است و بنا بر افساد آن شير ، را اطلاق آورد .
دوم ، آن كه به جهت اشتغال طبيعت به تكوين دندان ، فتورى در هضم واقع مىشود ؛ زيرا كه لازمهء طبيعت است كه چون به جهتى و جانبى و امرى اشتغال تام نمايد ، از امور ديگر باز مىماند و در آنها فتور واقع مىشود و لهذا غذا هضم و نضج تام نمىيابد و به اسهال منجر مىگردد .
سوم ، آن كه به سبب وجع لثّه ، طبيعت و ارواح و قوا متوجّه آن جانب ، مىگردند « 2 » از هضم و نضج غذا غافل و لهذا اسهال عارض مىگردد .
علاج آن ، مجملًا آن است كه به حبس آن مبادرت ننمايند ؛ مگر هنگامى كه به طول انجامد و افراط نمايد و خوف و « 3 » مضرت كلى باشد ؛ بلكه زود به تدبير بروز دندان و تسكين وجع آن كوشند كه اصل است . و چون برآمد و وجع آن تسكين يافت و و ريم آن زائل گشت ، عرض آن كه اسهال است نيز زائل مىگردد .
بدان كه در حالتى كه سبب اسهال امتصاص قيح لثّه باشد ، سبب منع [ از ] حبس آن ظاهر است ؛ زيرا كه اگر بند نمايند ، مادّهء صديديهء لبن را فاسد سازد و به بدن آيد و باعث افساد و املال بدن است [ و ] لهذا ممنوع است .
و بالجملة ، علاج آن بعد [ از ] بروز دندان و در صورت افراط ، استعمال ادويهء قابضهء ضعيفه است نه قويه ؛ مانند خورانيدن فادزهر معدنى با آب سوده و يا شيرهء زيرهء سبز و تخم رازيانه و دانهء قاقلهء كبار و طباشير ؛ از هر يك قدرى نرم سوده ، شيره گرفته ، بخورانند . و اگر خون باشد و حرارت غالب ، شيرهء تخم خرفه با « بارتنگ » در آبجوش داده ، به تنهايى و يا با اندك روغن بادام ، مفيد است .
هامش
( 1 ) . ب : يا .
( 2 ) . ب : مىگردد .
( 3 ) . ب : ( و ) حذف شده .