رساند ، تدارك آن بايد نمود كه قدرى جندبيدستر در آب حل نموده بخورانند . و اگر طفل شيرخواره نباشد جند در سركه حل كرده يا در گلاب حل كرده بخورانند ، فواق قوى را دفع گرداند .
و خورانيدن جوز هندى نيز با شكر مفيد است . و ترسانيدن و به حيرت انداختن و غافل داشتن از آن با اشياء مُعجِبَه و مُلعِبَه ، كثير النفع است . و خورانيدن آب پودنه با شكر مفيد است و اگر از يبس باشد خورانيدن العبه با روغن بادام مفيد است .
[ قىء اطفال ]
[ ب ] و نيز از آن جمله ، قي مبرح « 1 » است
و آن ، عبارت از قىء به افراط است . و سه نوع است « 2 » :
يكى ، آن كه از بسيارى خوردن شير به هم رسد .
علاج آن ، آن است كه منع نمايند « 3 » مرضعهء او را كه شير بسيار به او نخوراند زياده از قدر حاجت ؛ تا در معدهء او جمع نگردد كه فاسد شود و طبيعت به دفع آن كوشد به قىء كه اقرب طريق دفع ما فى المعده است . و چون اين نوع اطفال را بسيار عارض مىگردد ، ملاحظهء آن واجب است ؛ زيرا كه از ابتدا تا قطع سبب موجب آن نشود ، هيچ علاج و تدبيرى سودمند نخواهد گرديد .
دوم ، آن كه ازدياد رطوبت بلغمى در معده حاصل گردد . [ و ] علامت آن خروج بلغم است در قىء .
علاج آن ، نيم دانگ قرنفل سوده است ، تنها و يا با آب سيب شيرين و يا آب « 4 » به شيرين خورانيدن و از حوابس قىء آن چه ضعيف الأثر است بر معدهء او ضماد نمودن ؛ مانند گل سرخ و فوفل و عود هندى ، و هليله « 5 » و امثال اينها نرم سائيده و با آب و يا شراب به سرشته ، ضماد نمايند .
هامش
( 1 ) . الف و ب : ( مبرج ) آمده اما با توجه به متن ابو على الحسين بن على بن سينا ، القانون فى الطب ، دار الصادر ، بيروت ، ج 1 ، ص 156 و كتب لغت ( مبرح ) صحيح است .
( 2 ) . ب : مىباشد .
( 3 ) . ب : نمايد .
( 4 ) . ب : و يا با آب .
( 5 ) . الف : ( و هليله ) حذف شده .