رُبّ السوس در دهان آن و گاهى حلواى مغز بادام عسلى و يا حلواى جلغوزه و لعق تخم كتان با عسل سودمند است . و به آب گرم بدن او را بشويند .
گاه است كه اين مرض ، مقدّمهء صرع و منذر بدان است . و تدبير آن اين است « 1 » كه جندبيدستر به تنهائى و يا با عود الصليب سائيده بر بينى و گوش و كف دست و پا و شقيقهء او بمالند و اندكى بخورانند . و هرچه صرع را مفيد است خرخره را نيز مفيد است و هر چه آن را مضر ، اين را نيز مضر است . و در طعام و غذا و ساير تدابير طفل و مرضعهء آن را احتياط بليغ لازم است « 2 » .
و گاه از زوال عضله [ اى ] كه آن را « طرجهالى « 3 » » نامند عارض مىگردد كه از جاى خود مىگردد و يا به سبب رطوبت آويخته مىشود . و علاج آن ، اين است كه مرضعه و يا قابله انگشت خود را بر آن گذارد و به جاى خود آورد و اگر سر انگشت را به اشياء قابضه ، نرم سوده مانند پوست انار و اندكى آب سماق بر او « وجور » نمايند .
[ امراض مرى اطفال ]
[ سى و يكم : امراض مرى ]
[ انطباق مرى اطفال ]
[ الف ] و نيز از آن جمله ، انطباق مرى است .
و آن ، عبارت از برهم نشستن اجزاء مرى است . علامت آن ، اين است « 4 » كه شير و آب در گلوى آن فرو نرود مگر اندك اندك و جرعه جرعه . [ و ] سبب آن ، استرخاء عضلهء ماسكهء فم مرى است . و چون لقمهء نانى و غير آن چيز غليظى وارد گردد ، به زودى فرو برد . علاج آن ، غرغرهء به ميفختج « 5 » و ماء العسل است اگر ممكن باشد آنها را غرغره كردن ، و إلّا اندك اندك ميفختج به آنها « 6 » بخورانند و يا ماء العسل اندك اندك . و مرضعه يا قابله ، انگشت خود را به سوى موضع آن بمالد و بكشد و به جاى خود آورد .
هامش
( 1 ) . ب : آن آن است .
( 2 ) . ب : بليغ فرمايند .
( 3 ) . الف : طرجهاتى .
( 4 ) . ب : آن آن است .
( 5 ) . الف : ( به ) حذف شده .
( 6 ) . ب : ايشان .