تناول اشياء بلغميه و مولّدهء بلغم بازدارند و انگشت را به عسل آلوده ، اندكى شبِّ يمانى سوده ، برآن پاشيده ، بر لوزتين آن بمالند .
و سر او را نگون دارند تا لعاب بسيارى از دهان آن برآيد كه بسيار مفيد است . و اگر مادّه بسيار قوى باشد ، بعد از سه روز انگشت بر آن گذاشته ، زور نمايند كه آن بتركد و اخلاط آن مندفع گردد كه تدبير كامل است .
و آن چه از حرارت است : چيزهاى سرد بر تارك سر آن - جائى كه نرم است - طلا نمايند ؛ تا حرارتى كه باعث سيلان رطوبت است زائل گردد و به تدبير ورم - به حسب حاجت - به آنچه گفته شد بپردازند .
و بهترين چيزهاى بارد كه بر سر او گذارند ، تراشهء كدوى تازه و خيار تازه و برگ حنا و برگ كاسنى و گشنيز سبز تازه و برگ عنب الثعلب و امثال اينهاست . و اگر اينها به دست نيايد ، چكانيدن شير دختر و يا شير مرضعه و تر نمودن خرقه بدان و بدان جا انداختن و چون گرم گردد تبديل نمودن .
[ استرخالهات اطفال ]
[ ج ] و نيز از آن جمله ، استرخاء لَهات است
و آن ، سست شدن و آويختن ملاذه است ؛ به حدّى كه به نظر معلوم گردد و اين ، باعث سرفه است .
علاج آن : برداشتن لهات است به چيزى اسهل ؛ مانند آن كه خاك اوجاغ را نرم سوده ، بر سر انگشت گذاشته ، صبح ناشتا از آن لهات را بردارند . و يا آن كه شبّ يمانى را نرم سوده با عسل و روغن ممزوج نموده ، بر لهات او بمالند .
و مازوج « 1 » با سركه سوده بر تارك سر آن بمالند . و يا نشاسته با سركه سرشته و يا گِل ملتانى با سركه . و بالجملة ، اشياء باردهء قابضه بر يافوخ آن ماليدن . و اگر بى سركه باشد ، بهتر است ؛ زيرا كه مضرّ دماغ اطفال است .
هامش
( 1 ) . ب : مازو .