و آن اگر خَلقى موروثى است ، لا علاجَ له است . و الّا اگر عارضى است ، قابل علاج است . علاج آن اين « 1 » است كه :
مدّت چلّه [ اى ] هر هفته چند مرتبه مشك و زعفران مساوى با هم سحق بليغ نموده در چشم آن كشند . و اگر اوّلًا به شير مرضعه چشم آن را بشويند و بعد از آن در چشم آن كشند بهتر است .
و ميلى از موم باريك كوچك سازند و در آن سحيق مشك و زعفران گردانيده كه به آن آلوده گردد در هفته [ اى ] دو مرتبه استعمال نمودن آن بسيار مفيد است . و بعد [ از ] چلّه اگر زائل نگردد به حال خود بگذارند كه خود به خود به تدريج زائل مىگردد .
و اگر به علاج قوى تر از آن حاجت « 2 » و در چلّه زائل نگشته باشد ، صدف را بسوزانند و با روغن زَيت بسايند و بريافوخ آن جائى كه نرم است مكرّر بمالند . و عصارهء عنب الثّعلب و عصاره پوست انار شيرين در چشم آن بكشند گاه گاهى و مداومت بر آن نمايند . و همچنين مداومت به سرمه با زعفران و مشك با گلاب سوده .
و گويند : اگر ميل را در حنظلِتر فرو برند و چند مرتبه در چشم كشند ، فايدهء عظيم بخشد . و ليكن بايد كه چون ميل را برآورند ملاحظه نمايند كه بر آن چيزى از تخم و شحم آن چسبيده نباشد و الّا دور نموده در چشم آن كشند و اين كُحل ، عظيم النفع است .
صفت « 3 » آن : سرمهء اصفهانى ، سه درم ؛ زعفران و مرواريد ناسفته ، از هر يك يك درم ؛ مشك و كافور ، از هر يك دانگى ، دودهء چراغ كه در آن زيت باشد دو درم ؛ همه را سحق بليغ نموده [ و [ هر هفته چند نوبت در چشم آن كشند « 4 » .
[ امراض انف اطفال ]
بيست و هفتم : أمراضُ الانْف
[ الف ] از آن جمله ، ايصال چيزى در مجراى انف است
هامش
( 1 ) . ب : آن آن است .
( 2 ) . ب : حاجت باشد .
( 3 ) . ب : صنعت .
( 4 ) . الف : بكشد .