چشم او بكشند بياض آن را بزدايد ؛ خصوصا اگر سبب آن كثرت گريه نباشد ؛ بلكه امر ديگر باشد .
و علاج آن ، اين است كه در بياض چشم مردم كبار مذكور و اگر به سبب ورم پلك چشم و ملتحمه باشد ، تشميزج را مقشر نموده با سنگ بصرى نرم سوده بر آن بپاشند روزى دو سه دفعه « 1 » .
[ وردينج اطفال ]
و نيز از آن جمله نوزدهم : وردينج است
و آن ، آن است كه متورّم گردد ماق و برگردد جفن و از اجفان خون زرد رنگ آيد .
سبب آن ، ارتفاع دم رقيق حادّ است به بطون دماغ كه به جانب عين آيد .
علاج آن ، اين است كه قَدَمَين او را بشويند و به چشم او كُحل را بكشند يك مرتبه يا دو مرتبه كه در يك روز يا دو روز مندمل مىگردد .
صنعت آن ، كُحل شياف ماميثا ، دو درم ؛ انزروت سفيد مدبّر ، يك درم ؛ زعفران ، نيم درم ؛ ماميران چينى [ همه را ] نرم سوده و نرم بيخته در چشم آن بپاشند .
[ رماد در عين اطفال ]
و نيز از آن جمله بيستم : رَماد در عين است
سبب آن ، يبس كيفيت لبن « 2 » است و بيدارى بسيار . [ و ] علامت [ آن ] ، آن است كه در ماقَين طفل ، چركى شبيه به رماد جمع گردد .
علاج آن ، اين است « 3 » كه روغن بنفشه در چشم او كشند . و در غذاى او عصارهء كاهو داخل نمايند و تدبير مرضعهء آن نمايند و شيرهء خبه كه به فارسى « شفترك » نامند بر سر اطفال بمالند ، جفاف آن را زائل گرداند . و چون زن در رحم حقنه نمايد ، تقلّص رحم را زائل گرداند .
[ تناثر اشفار اطفال ]
و نيز از آن جمله بيست و يكم : تناثر اشفار است
سبب اين ، دو امر است : يكى فرط جفاف . دوم ، فرط رطوبت .
هامش
( 1 ) . ب : مرتبه .
( 2 ) . ب : كيفيت اين .
( 3 ) . ب : آن آن است .