و در رمد دموى [ يعنى ] « وردينج » « 1 » ، بر قفاى سر و بناگوش زالو چسپانيدن و قدرى خون گرفتن ، بسيار مفيد است . و حضض مكّى در شير حل كرده در اندرون و بيرون چشم آن طلا نمايند ، در شبانهروزى دو سه مرتبه به غايت نافع است و بىضرر است « 2 » . و حتّى المقدور مطلقا « 3 » ، دواى قوى و حادّ در چشم اطفال نرسانند كه به سبب نزاكت و لطافت ، خوف آفتهاى عظيم است . و همچنين رسانيدن ترشى و هرچه ترش باشد .
و ذرور تشميزج كه : بگيرند تشميزج را و در سرگين خر به آب طبخ دهند تا نرم گردد ؛ پس برآورده ، مقشّر نموده ، مغز آن را بگيرند دو حصّه از آن و از نبات و ماميران ، هر يك يك حصّه و جمله را مانند سرمه بسيار نرم بسايند و در چشم بكشند .
و اگر انزروت به شير خر پرورده به جاى ماميران داخل نمايند بهتر است . و بعضى زنان بعد از پاشيدن اين ذرور در چشم پنبه به روغن آلوده كه « 4 » بر سفال پرآب گذاشته باشند كه سرد شده باشد بر چشم مىگذارند و بالاى آن قرصى از گل پاك سرشته مىگذارند و به عصابه [ اى ] مىبندند ، زودتر اثر آن ظاهر مىگردد .
[ بياض احداق اطفال ]
و نيز از آن جمله هيجدهم : بياض احداق است
آن ، عبارت از پوشيدن سياهى چشم است . و آن ، يا به سبب كثرت گريه [ است كه ] رطوبت طبقهء عنبيه به تحليل رود و رنگ آن به سفيدى مايل گردد و مانند آن گردد ؛ چنان چه زراعت كه چون خشك گردد سفيد گردد « 5 » .
علاج آن ، اين است « 6 » كه آب برگ عنب الثعلب در چشم آن مكرر بچكانند و آن را از گريه باز دارند بهر حيله كه توانند و هر روز اندك صمغ و سماق با چهار وزن آن نبات با هم سوده در
هامش
( 1 ) . الف : ( و ورد بيخ ) ب : ( ذرور بنج ) آمده اما صحيح ( وردينج ) است .
( 2 ) . ب : ( است ) حذف شده .
( 3 ) . الف : در مطلق .
( 4 ) . ب : ( كه ) حذف شده .
( 5 ) . ب : شود .
( 6 ) . ب : آن آن است .