پس صبح و شام به آن لعوق فرمايند طفل را كه اثر نيكو مىبخشد . و امّا ادويهء مستعمله در كبار ، مناسب حال ايشان نيست ؛ به جهت آن كه متحمّل آن نمىتواند گرديد » .
[ فايده ] : و بدان كه ايرادى كه « قرشى » در « شرح قانون » بر قول « شيخ الرئيس » نموده كه سبب عطسه را ورم نواحى دماغ نوشته و گفته كه « اين مستبعد است ؛ به دليل آن كه اگر ورم حارّ دماغ موجب عطسه گردد ، هرآينه بايد كه در سرسام ، عطسه بسيار لازم باشد و حال آن كه چنين نيست » ، آن [ ايراد ] مندفع است از تعريف عطسه كه گفتهاند : « حركتى است دماغى كه بدان دفع مىنمايد طبيعت ، موذى را از راه انف ؛ خواه مندفع گردد و خواه نه » .
و آن ، به منزلهء سعال است از براى ريه . و عدم لزوم عطسه مر « 1 » سرسام را قادح مدّعا نيست ؛ زيرا كه ممكن است كه در بعض اشخاص به سبب ضعف - خصوصاً اطفال قريب العهد به مبدأ قوّتشان - و فا به عطسه ننمايد . و لهذا شيخ الرئيس گفته : « هر كه قريب به موت گردد ، استطاعت و قوّت به عطسه ندارد » . پس احوال اطفال را قياس بر احوال كبار نمودن ، قياس مع الفارق است .
[ عطاش اطفال ]
و نيز از جمله امراض ايشان سوم : عُطَاش است
به ضمّ عين و فتح طاى مهملتين و شين معجمه ؛ جهت آن كه لازمهء آن عطش بسيار است . و اين را « نزول يافوخ » نيز نامند ؛ به سبب آن كه تارك سر طفل فرومىنشيند و اين زمان ، آن را غُطاس - به ضمّ غين معجمه و طا و الف و سين مهملتين - گويند . و بالجملهء به هر نامى كه خوانند ، سبب آن ورم حارّى است كه در غشائى از اغشيهء دماغ به هم مىرسد . [ و ] علامت آن ، عطش مفرط و تارك سر آن فرونشيند و هرچند آب نوشد سيراب نگردد .
و گاه درد و وجع آن تا به حدقهء چشم آن رسد به سبب مشاركت . و رنگ رو و اكثر بدن او زرد گردد از شدّت و غلبهء صفراء و گاه باشد قبل از حدوث آن بثور در سر آن ظاهر گردد .
علاج آن : ترطيب دماغ آن است به چكانيدن شير مرضعه و « لبن الجوارى » در بينى و يافوخ آن و خرقه بدان تر كرده بر يافوخ آن اندازند .
هامش
( 1 ) . الف : هر .