با آن ، مترصّد و اميدوار شفا از درگاه شافى حقيقى - جلّ شأنه - باشند .
و آن چه بالخاصّيه نافع است همهء انواع را ، آن است كه مرغ كوچكى كه در هند و بنگاله به هم مىرسد سرخرنگ و مشهور به « لال » است نر آن و مادهء آن به « منيه » ، نر آن را بالاى سر آن ذبح نمايند و خون آن را گرما گرم بر سر او بمالند . و فادزهر حيوانى - يعنى حجر التيس - در شير مرضعه و يا دوغ گاو سائيده و قدرى به او بخورانند .
و بستن اطراف و وضع محاجم بى شرط بر ساقين آن و ماليدن خردل سوده بر كف پاى او و خورانيدن پنير مايهء خرگوش ؛ محلول در آب مقدار نيم دانگ تا يك دانگ .
و نيز خورانيدن خون بچه خرگوش بدين نحو كه : چون خرگوش زائيد ، همان لحظه بچّهء آن را ذبح كنند و خون آن را در پارچه گرفته ، خشك نموده ، نگاه دارند و عند الحاجت قدرى از آن را در شير مرضعه حل نموده بخورانند .
نيز قطعه [ اى ] از مرجان را و يا پشگل گوسفند را گرم كرده [ و ] رگى كه ميان دو ابروى آن است بدان داغ نمايند كه فوراً به افاقه مىآيد . و ارتكاب اين امر ، بعد از آن است كه به تدابير ديگر به افاقه نيايد و اميد حيات دور باشد و الّا بعد [ از ] قطع « 1 » اميد حيات و تغير رنگ چشم از سفيدى به كبودى و ساير آثار عدم برء ، متوجّهء اين نباشد . « 2 » و بدان كه اين مرض ، اطفال را از حين ولادت تا به سه سالگى نهايت تا به پنج سالگى بيش تر عارض مىگردد . و بعد از آن به ندرت ؛ به سبب وفور و كثرت رطوبت ادمغه و ابدان ايشان .
و اين رطوبت ، گاه است كه در حالت بودن جنين در رحم تحليل مىيابد و گاه است كه بعد از ولادت به قروح و جوشش سر و اورام تحليل و زائل مىگردد .
و اگرنه در رحم و الّا بعد ولادت تنقيه يابد و زائل گردد و اكثر آن است كه نزد هيجان و يا رسيدن مددى بدان از بدن باعث اين مرض مىگردد . و اكثر آن است كه نزد رسيدن به بلوغ بى علاج خود به خود زائل مىگردد به شرطى كه سوءِ تدبير ديگر در آن واقع نگردد .
هامش
( 1 ) . ب : و الّا با قطع .
( 2 ) . ب : نبايد شد .