تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة الحكمة ( فارسى ) — صفحة 956

مساهمون:

ص٩٥٦
چهارم : آن كه طيب الرايحة باشد « 1 » ؛ جهت آن كه حامض الرايحة و كريه الرايحة و عفص الرايحة همه دليل ردائت‌اند . پنجم : آن‌كه حلو الطعم باشد ؛ جهت آن كه اين دليل جودت خون است و عدم استيلاء خلط ديگر بر آن و شير مايل به تلخى ، از غلبهء صفراست و مايل به شورى ، از اختلاط صفراء با بلغم و مايل به ترشى ، از بلغم حامض و يا سوداى حامض . ششم : آن‌كه « 2 » متشابه الأجزاء باشد ؛ زيرا كه اين ، دليل تشابه ، فعل فاعل است در آن . هفتم : آن كه كثير الرغوه نباشد ؛ يعنى كف بسيار بر سر نياورد ؛ به جهت آن كه دليل كثرت رياح است . و اما هرگاه مرضعهء صالح اللبن به هم نرسد ، ناچار مرضعه [ اى ] كه در بعض اوصاف و يا اكثر نيكو باشد به هم رسد اخذ نموده اصلاح لبن آن نمايند به تدابيرى كه بعد از اين مذكور مىگردد ؛ ان شاء اللّه تعالى . شرط پنجم : آن كه وضع حمل مرضعه در مدّت نه ماه - كه مدّت طبيعى است - بوده باشد و يا مدّتى كه او بدان معتاد بوده و تولّد فرزند او در آن مدّت ، بى اذيت و آفتى بوده ؛ زيرا كه اين ، دليل صحّت حال رحم و خون حيض است و در اصلاح شير ، اين هر دو را اثر تمام است ؛ جهت مشاركت رحم با ثدى و رسيدن اثر صلاح و فساد آن هر يك به ديگرى . و آن كه مادهء لبن ، دم طمثى است [ كه ] اگر صالح است شير متولّد از آن نيز صالح مىباشد و اگر فاسد است فاسد . و لهذا ممنوع است خورانيدن شير زنى كه بچّهء آن اسقاط يافته و يا مرضعه [ اى ] كه محتاج به اسقاط باشد و يا مرضعه [ اى ] كه بچّهء او مرده باشد و او را غم و اندوه بسيار به هم رسيده . شرط ششم : آن كه مرضعه [ اى ] كه شير مىدهد ، پسر زاييده باشد و يا اكثرِ عادت او زاييدن پسر باشد ؛ اگرچه بالفعل دختر زاييده باشد ؛ زيرا كه اعتبار اكثر راست ؛ زيرا كه اعتياد ولادت ذكور ، دليل صحّت دم طمث و وفور حرارت غريزيه است . و بعض اطبّاء گفته‌اند كه « شير پسر جهت دختر و شير دختر جهت پسر بهتر است ؛ جهت تعادل مزاج » .
هامش
( 1 ) . الف : ( باشد ) حذف شده . ( 2 ) . الف : ( آن‌كه ) حذف شده .