حال تربت آنها به حسب طيب بودن و شور بودن و تلخ بودن و صُلب بودن و نرم بودن و خشك بودن و تر بودن به قلّت و كثرت مياه و انهار و بحار و معادن و قلّت و كثرت اشجار و مقابر و جِيف و مزابل و گودال ها و مانند اينها .
دانسته مىشود كيفيت امزجهء اهويه از ارض بلدان و كيفيت خاك آنها و از مجاورت بحار و جبال و رياح و اختلاف اهويه و خاك بلاد ، باعث اختلاف خلقت ابدان و امزجهء آنها و اختلاف ابدان و امزجه ، باعث اختلاف اخلاق و اختلاف اخلاق ، باعث اختلاف اديان و ملل و صدور اعمال و افعال و سيرت است ؛ و لهذا همهء اهل اقاليم به يك هيأت و مزاج و خلق و دين و ملّت و افعال و اعمال و سيرت نيستند ؛ بلكه اهل مسكن بلد واحد « 1 » [ هم به يك نسق نيستند ] . و سرّ اين را جاعل و خالق آنها - جلَّ شأنه - مىداند و راسخان در علم او و بس .
بالجملهء ، هر هوايى كه به سرعت قبول سردى نمايد نزد غروب آفتاب و قبول گرمى نمايد نيز به سرعت نزد طلوع آن ، لطيف است و آن چه به خلاف اين « 2 » باشد ، لطيف نيست .
بدترين اهويه ، هوايى است كه باعث انقباض فؤاد و ضيق نفس و زجرت طبع گردد . از رسيدن به ابدان ، نوع اوّل نيكوست و سودمند و احتراز و استحفاظ ابدان از رسيدن نوع دوم كه مضرّ است لازم و تدبير و اصلاح آن واجب الغرض . بهترين اهويه ، هوايى است كه به خلاف آن باعث انبساط دل و توسيع نفس و تفريح و سرور قلب « 3 » گردد .
و امّا مساكن حارّه : باعث سياهى رنگ بَشَره و سياهى و پيچيدگى مو و خشونت آن و ضعف هضم سكنهء آن است ؛ خصوصا وقتى كه تحليل بسيار به هم رسد . و قلّت رطوبات و سرعت پيرى [ ايجاد مىكند ] ؛ چنان چه در اهل حبشه « 4 » و زنگبار و امثال آن بلاد را مىباشد و به زودى پير مىگردند و دلهاى آنها خائف و ترسناك مىباشد ؛ به سبب تحليل روح بسيارى . و ساكنان
هامش
( 1 ) . ب : واحد نيز .
( 2 ) . ب : آن .
( 3 ) . ب : طبع .
( 4 ) . ب : حبش .