حرارت غريزى « 1 » در باطن ايشان و اگر عارض گردد ، قوى خواهد بود ؛ به جهت آن كه عروض آن نمىباشد مگر به سبب قوى . و بُرءِ قروح در ابدان ايشان سريع مىباشد ؛ به سبب قوّت و جودَت خون ايشان و آن كه نيست از خارج سببى كه باعث ارخاء آنها باشد . و به جهت حرارت قلوب ايشان ، مىباشد در ايشان اخلاط و اخلاق سَبُعى غالب .
زنان ايشان را نَقاء تامّ از طمث حاصل نمىگردد ؛ به جهت آن كه سيلان تامّ كافى نمىيابد ؛ به سبب انقباض مسالك و عدم رطوبت سائلهء مرخيه . و از اين جهت [ است كه ] اكثر ايشان غير نقى الأرحام پاكيزه و اعواء و قرناء الأرحام مىباشند . و اين به خلاف چيزى است كه مشاهده نمودهاند حال در بلاد ترك را ؛ بلكه شدّت حرارت غريزيهء ايشان مقاومت با آن چه نقصان يافته از فقد اسباب مسيله و مرخيه از خارج نموده و گفتهاند كه « 2 » كم است كه ايشان را اسقاط عارض گردد ؛ به سبب قوّت ابدان ايشان ؛ و ليكن دشوار است ولادت و وضع حمل ايشان ؛ به سبب يبس و انقباض و انعصار و انسداد اعضاء ولادت ايشان . و اكثرِ سقوط وضع حمل ايشان به سبب برودت مىباشد و شير ايشان كم مىباشد و غليظ ؛ به سبب برد حابس مانع از نفوذ و سيلان .
و گاه عارض مىگردد در اين بلد - خصوصا زنان ضعيف القوّهء را - كزاز و سل و خصوصا بعد [ از ] وضع حمل ؛ به سبب شدّت و زجرت و عسر ولادت مُزَعزَع و شكافته مىگردد عروقى كه در نواحى سينهء ايشان است به اجزاء عصب و ليف و عارض مىگردد از اوّل ، سلّ و از ثانى ، كزاز . و مراق بطن ايشان ، مهياء انصداع و انشقاق است نزد شدّت عسر .
و اطفال ايشان را « آدرّة الماء » عارض مىگردد و در كبر سِن زائل مىشود . و جوارى و دختر ايشان را آب در شكم و ارحام عارض مىگردد و در كبر سن زائل مىشود . و رمد ، به ندرت ايشان را عارض مىگردد و اگر عارض شود ، شديد مىباشد .
امّا مساكن جنوبيه : احكام آنها مانند احكام بلاد و فصول حارّه است . و اكثر آبهاى آنها شور كبريتى مىباشد . و سَرِ اهل سكنهّ آن اكثر ممتلى از موادّ رطبه مىباشد ؛ به جهت
هامش
( 1 ) . ب : حار غريزى .
( 2 ) . ب : ( كه ) حذف شده .