و ليكن چون در اين فصل ، مطلوب زيادتى و توفير خون است كه حامل روح و حرارت و مقاوم است با مخالف كه بَرد است و لهذا احتراز از اخراج آن ضرور و لازم است ؛ زيرا كه از اخراج آن ، روح و حرارت نيز تقليل و تحليل مىيابند و وهنى در آن هر دو به هم مىرسد كه باعث غلبهء هضم معاند و مخالف است و به سبب تسكين مواد ، ممدّ و معاونى و بدل ما يتحلّل به زودى بدان نمىرسد . و اين خود سبب تضعيف و تحليل و افناء آنهاست . و نيز به سبب تسكين و تغليظ و انجماد مواد ، قى به دشوارى مىآيد و جرح و ضرر بسيار از آن لاحق مىگردد .
امّا مسهلات ، به جهت آن كه ميل مواد به ترسّب و اسفَل است هرچند در طفو و غليان نباشند و ليكن چون ميل حرارت در اين فصل به باطن مىباشد ، مُعِين بر اسهال است و لهذا مسهل را عند الضرورة مانعى نيست .
و امّا اگر در هنگام تغير فصل و يا تناول مغيرات و مانند اينها مواد به حركت آيند و احتياج به فصد و يا حجامت شود . به « حبّ رشاد » و ابازير حارّه مناسب است ؛ به جهت آن كه چون ميل حرارت به باطن مىباشد و قوّت هاضمه قوى و اخلاط به سبب سردى منجمد [ شوند ] و اعضاء متكاثف و ناقص الحجم [ شدند ] ، محتاج به غذا براى تغذيه و بدل ما يتحلّل و گرمى بدن بسيار مىباشد و هر چند غذا قوىتر و غليظتر باشد ، در آن حرارت بيش تر تأثير مىنمايد و مدّتى مشغول بدان مىباشد و اخلاط حاصله از آن نيز غليظ متين « 1 » قابل حفظ « 2 » و حافظ حرارت زياده مىباشند ؛ به خلاف اغذيهء لطيفه و گوشت [ كه ] چون مادّهء آن خون و فاعل انعقاد آن حرارت است ، توليد خون نيز زياده و قابليت قبول حرارت در آن نيز بيش تر از ساير اطعمه مىباشد . و رشاد و ابازير حارّه ، تلطيف و تفتيح غلظت آن اخلاط نمايد ، تا آن كه احداث سدّه ننمايند .
و پوشش بدن را زياده نمايند و لباسهاى پشمين مانند شال كشميرى و غير آن و عبعب - كه پوستين معروف به فنك است - و نيفق - كه پوستين ثعلب است - و حواصل
هامش
( 1 ) . الف : منتن .
( 2 ) . ب : ( حفظ ) حذف شده .