آن تدهين نمايند . و جوارش بلادرى و ترياق كبير و مثروديطوس ، نافعترين ادويه است . و مشك و كُنْدُش و فلفل و نوشادر بعد تنقيه ، نفوخ سازند كه سريع الاثر است و آب گرم بر بدن نرسانند كه مضرتر از آب سرد است . و اگر با فالج نيز خون غالب باشد ، فصد جايز است . و آنجا كه فالج با حرارت باشد ، ادويه گرم نشايد داد و نخستين ، ازالهء حرارت بايد كرد ، بعده به معالجهء فالج بايد پرداخت . و آنجا كه سبب فالج وقوع ورم باشد ، بر مبدأ اعصاب از مادهء خون ، تنقيهء دم نمايند و به معالجهء ورم توجه فرمايند .
فايده : بطلان حسّ و حركت اگر به عضوى افتد ، بىتخصيص وقوع آن در نصف طولانى ، آن را استرخايى گويند به لفظ مطلق و فالج به استرخاى نصف بدن مختص است نزد جمهور .
فصل شانزدهم : در خَدَر .
و اين مرضى است كه حس عضو ، باطل يا ناقص شود . علاج : اگر از غلبهء خون باشد ، فصد كنند و تقليل غذا نمايند . و اگر از غلبهء بلغم باشد ، تنقيهء بلغم نمايند . و اگر به سبب يبوست بود ، علامت و علاجش از تشنّج يابس جويند . و اگر سبب ضغطه ، ورم يا بستن عضو باشد ، ازالهء سبب بايد كرد .
فصل هفدهم : در لقوه ؛
يعنى كج شدن روى . و سبب اين علت ، يا استرخاست يا تشنّج كه در يك شقّ وجه افتد . نشان استرخاء ، كدورت حواس است و نقصان ذائقه و فروهشتن پلك زيرين و كام . و نشان تشنّج ، تمدّد پوست پيشانى است و قلّت آب دهان . علاج : در استرخاء ، به علاج فالج و در تشنّج ، به علاج تشنّج كوشند .
فايده : تا چهار روز ، بلكه هفت روز نگذرد ، علاج هيچ نكنند و از غذا باز دارند و از آب نيز اگر ممكن باشد و در خانهء تاريك نشانند و آيينهء چينى پيش نظر دارند تابه تكليف در آن پيوسته همىبيند و جوزبوا در دهان دارند و پوست بيخ كَبَر در ماء العسل جوشانند و تغرغر همىكنند . و آن را كه غلبهء خون بود ، فصد مجوّز