تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ميزان الطب ( فارسى ) — صفحة 44

مساهمون:

ص٤٤
جهت بيدارى غالب باشد ، سَهَر سُباتى نامند و تعادل هر دو جهت كمتر يافته مىشود تا جهت خواب مساوى بود به جهت بيدارى . و اگر يافته شود ، مختارند كه سبات را مقدم دارند يا سهر را ؛ زيرا كه وجه تقدّم مرتفع مىشود . علاج : آنچه در سهر و سبات مذكور شده است حسب اجتماع مادّتين ، ادويه نيز مركب ساخته ، استعمال نمايند . و وقت غلبهء بلغم ، شمومات حارّهء خفيفه و هنگام غلبهء صفرا شمومات بارده به كار برند و كذلك ديگر تدابير . و بر تقدير وقوع ورم ، تدبير سرسام صفراوى و بلغمى نمايند و حق اين است كه ورم ، لازم اين مرض نيست ، اما مىتواند كه از ورم مركب نيز واقع شود .

فصل هشتم : در كابوس .

و اين مرضى است كه آدمى در خواب تخيّل كند كه چيزى گران بر آن افتاده يا كسى آن را پخش مىكند ؛ پس نفس او تنگ شود و آواز بگردد . علاج : اگر خون غالب باشد ، فصد قيفال و حجامت ساقين و تقليل غذا نمايند و اگر بلغم يا سودا باشد ، تنقيهء آن بايد كرد و در تدبير اين علت ، تغافل نكنند كه به صرع مىانجامد .

فصل نهم : در صرع .

و اين مرضى است كه آدمى بىهوش بيفتد و دهان و دست و پاى كج و متشنّج گردد و اضطراب كند و گرانى سر و سبزى رگهاى زير زبان ، لازم وى است و به نوبت حادث مىگردد و آنچه زود زود آيد ، مهلك است . مرگ صرعى كه طفل را افتد ، بسيار باشد كه در يك روز هفت هشت بار واقع شود ، باز زايل گردد ، چنانچه ديگر عود نكند . علاج : در وقت ضرورت ، آنچه در غشى گفته‌اند ، به كار برند و كروهه در دهان او نهند تا زبان نخايد و اطراف ببندند تا اضطراب نكند . و وقت افاقت ، تنقيه ماده نمايند حسب الخلط و از ميوه‌هاى تر و گوشت بز و شير و امثال آن بپرهيزند و عود صليب در گلو آويزند و وجور به كار برند .

فصل دهم : صرعى كه اطفال را افتد ،

اكثر آن را امّ الصبيان خوانند و ريح الصبيان نامند . و تدبير وى نيز حسب ماده بايد كرد و افراط در تسخين يا در تبريد ،