بينى چكانند و از خارج به تفتيح مسامّ كوشند . و اگر تصاعد بخار باشد از بدن مريض ، بر روى افتاده باشد و پيشانى كشيده بود ، علاجش رُعاف آوردن است به خاريدن درون بينى از چيزى خشن . و اگر رعاف نيايد ، رگ قيفال زنند و سركه و كافور بويانند و اطراف بمالند .
فصل بيست و ششم : در زُكام و نَزْله .
بدان كه فضلهء دماغ ، اگر از بينى بر آيد بر طريق مرض ، آن را زكام گويند و اگر به جانب حلق ريزد ، نزله خوانند . علامت حرارت ، رقّت و حرقت ماده است و نشان برودت ، غلظت يا رقّت بىحرقت .
علاج : به تعديل مزاج كوشند و در مادى تنقيه نمايند حسب ماده . بالجمله ، در زكام قبل از تنقيه تمام چيزى كه ماده را از بر آمدن باز دارد ، نبايد داد و طبع نرم بايد داشت و سر پوشيده ؛ چه در حارّ و چه در بارد و در خواب غرق و خفتن بر پشت و خوردن حموضات و لبنيات و لحوم و سرنگون كردن و حركت عنيف نمودن ، منع بايد كرد و اگر سرفه يا زكام بود ، رعاف نيز نمايند .
فايده : ماشرا و بادشنام كه در روى مىافتد به تنقيه دفع مىگردد و در آخر كتاب در امراض متفرّقه گفته آيد ؛ ان شاء اللّه تعالى .