تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ميزان الطب ( فارسى ) — صفحة 48

مساهمون:

ص٤٨
است و در تدبير ، تمهّل ننمايند كه چون سه ماه بگذرد ، كجى دور نمىشود . و آيينهء چينى ، عبارت است از آيينه اى كه از نقره و مس و برنج ساخته باشند ؛ چون روى در آن به تكليف ديده مىشود ، كثرت نظر در آن باعث استقامت معوّج مىگردد .

فصل هيجدهم : در تشنّج ؛

يعنى در هم كشيدن عضو . و اين اگر از بلغم باشد ، تشنّج رطب و امتلايى گويند و نشان وى آن است كه يكبارگى افتد و علامات بلغم پيدا بود . و اگر سبب حدوث ، يبوست باشد ، تشنّج يابس گويند و نشان وى آن است كه بتدريج افتد . نخستين ، استفراغ مفرط يا حمّيات حارّه يا بيدارى و غم مفرطين اتفاق شده باشد و عضو لاغر شود . علاج : در امتلايى ، به علاج فالج كوشند و در يبسى ، به ترطيب ظاهريه و باطنيه از آنچه بهر سوء مزاج يابس در معدّلات ذكر يافته و موم روغن و روغن بنفشهء بادام به هم آميخته ، بمالند و به شير زنان استنشاق نمايند . فايده : تشنّجى كه از رسيدن نيش عقرب يا از وقوع قرحه بر عصب يا از كرم امعاء حادث مىشود ، به تدبير دفع زهر و اصلاح قرحه و اخراج ديدان و رفع اذيت عصب كوشند . و تشنّجى كه در صرع افتد ، عَرَض آن است ؛ چون صرع زايل شود آن نيز زايل مىگردد . و اگر با وجود گشودن صرع ، تشنّج بماند ، روغن گل يا روغن ديگر به حسب حال ، نيم‌گرم بمالند . و بعضى مردم را كه وقت فاژه ، دهان گشاده مىماند به سبب تشنّج شدن كوزه دهان ، تدهين كافى است و اگر كفايت نكند ، به علاج امتلايى بايد پرداخت .

فصل نوزدهم : در تمدّد ؛

يعنى راست ماندن عضو . و اين آن است كه عصب از هر دو جانب كشيده شود .

فصل بيستم : در كُزاز ؛

يعنى تشنّجى كه در حيّز گردن افتد و مانع تمايل شود . علاج : علاج اينها از مبحث تشنّج جويند حسب سبب . و در معالجه مبادرت ننمايند كه اينها قوى تر از تشنّج‌اند .