تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ميزان الطب ( فارسى ) — صفحة 46

مساهمون:

ص٤٦

فصل سيزدهم : در سَدَر و دُوار .

هر گاه آدمى برخيزد يا حركت كند ، چشم تاريك شود ، آن را سدر گويند و چون اشتداد كند و سر بگرداند و همه چيز در نظر گردنده نمايد ، دوار نامند . علاج : حسب خلط ، استفراغ بايد كرد . پس اگر ماده در دماغ باشد ، از لزوم آفت در دماغ توان دانست و اگر ماده در معده باشد ، از غثيان و ديگر آفات در معده مهيّا بود . و همچنان هر عضوى كه مبداء مادّه باشد ، از آفت آن عضو توان يافت و تنقيهء عضو مذكور واجب بايد دانست و تقويت وى مع تقويت دماغ بايد كرد . و دوار كه از نقاهت مىشود ، اغذيهء لطيفه و مفرّحات مناسبه مزيل آن است . و مرواريد صلايه كرده با شربت ليمون و صندل با شربت انارين و امثال آن مفيد . و اگر رسيدن سرما بر سر باعث دوار بود ، تكميد و تضميد به اشياى گرم نمايند و اغذيه‌اى كه در آن توابل گرم باشد ، بخورانند .

فصل چهاردهم : در نسيان ؛

يعنى فراموشى . و اين بيشتر از غلبهء بلغم بر دماغ و سبب سودا و به واسطهء سوء مزاج حارّ و ساذج نيز عارض مىشود . علاج : در بلغمى و سوداوى تنقيه نمايند بعد نضج ؛ خصوص به حبّ قوقايا و امثال آن كه در تنقيهء سر معيّن است . و معجون فلاسفه و وج مربّا و زنجبيل مربّا و كندر با شكر مفيد است و از آب سرد ، اجتناب لازم . و ترطيب باديان در سوداوى واجب و در سوء مزاج حارّ ساذج ، تعديل به مبرّدات و مرطّبات كافى است .

فصل پانزدهم : در فالج .

و اين مرضى است كه نصف بدن در طول بى حس و حركت شود و اين بيشتر از رطوبت بلغم افتد و گاه باشد كه از خون حادث شود به واسطهء توريم او و مبدأ اعصاب را . علاج : در بلغمى تا چهار روز ادويهء قويه ندهند و از غذا بازدارند و اگر ممكن نباشد ، اندكى آب گوشت با زيره و دارچينى توان داد و به جاى آب ، بر ماء العسل اكتفا بايد نمود . و بعد روز چهارم ، منضج بلغم دهند و نخوداب گوشت كبوتر بچه با دارچينى و فلفل غذا نمايند و پس از نه روز تا چهارده روز كه ماده نضج يافته باشد ، مسهل وى دهند و بعد از تنقيه به روغن قسط و مانند