فصل بيست و يكم : در رعشه ؛
يعنى لرزيدن عضو . اگر از مادهء بلغم افتد ، نسيان و ديگر آثار بلغم پيدا باشد ؛ علاجش تنقيهء آن است . اگر از كثرت جماع يا از كثرت شرب شراب باشد ، ترك سبب نمايند . و در رعشهء جماعى ، شير تازه نوشيدن و تدهين بدن نمودن و بيضهء نيم برشت خوردن مفيد است .
فصل بيست و دوم : در اختلاج ؛
يعنى پريدن عضو . و دوام او در وجه ، مُنْذِر به لقوه و در شكم ، مقدمهء صرع و در پهلو ، به ورم سينه و پهلو و در جميع بدن ، به سكته و در عضلهء شكم ، به مقدّمهء ماليخوليا گفتهاند . علاج : نمك گرم كنند و تكميد نمايند و اگر دور نشود ، تنقيه بلغم فرمايند . و آن جا كه احتباس طمث و نابرآمدن خون باعث اختلاج شود ، از فصد زايل گردد فوراً .
فصل بيست و سوم : در لَوى كه وى را فيحدج نيز گويند .
و اين حالى باشد كه اعضاء گران و رنگ روى و چشم سرخ شود و فاژه و خميازه بسيار آيد و آدمى خود را همىپيچد ، گويا مقدّمهء حُمّاست و حال آن كه تب نيايد و بعد از چندى آن حالت رفع گردد و باشد كه عود كند به كرّات . علاج : اگر آن حالت ثابت ماند يا عود كند ، تنقيه خون و صفرا بايد كرد و تقليل غذا بايد نمود . و گرم مزاج را آب سرد نوشيدن و غسل بدان كردن فُجأةً نفع مىدهد و تخم گشنيز سفوف ساخته يا نقوع كرده همراه شكر سودمند است .
فصل بيست و چهارم : در حِسّ .
و اين مرضى است كه دماغ خارش كند بى درد . علاج : در تبريد و ترطيب كوشند ؛ زيرا كه مادهء اين ، بخار صفراست و اگر تعديل كفايت نكند ، مسهل صفرا بايد داد و آنجا كه خون غالب باشد ، فصد توان كرد .
فصل بيست و پنجم : در عِصابه .
و اين دردى است كه در ابرو پيدا آيد . و سببش اگر گرمى ساذج بود كه در آن محل افتد ، به مجرد طلوع آفتاب شروع كند و غلبه همىكند تا دو پَهَر ، پس تا زوال آفتاب اين نيز كم مىگردد و تمام شب اثرى از آن نباشد ، باز صبح شروع كند . علاجش آن است كه كافور در روغن گل حل كرده ، در