بگشايد . اما اگر بدن گنده شود و نفخ كند يا كبود گردد ، مرده باشد ؛ تعذيب به علاج نبايد كرد .
فصل پنجم : در سُبات .
و آن خوابى است غير طبيعى در غايت گرانى و سبب آن ، استيلاى رطوبت است بر دماغ ؛ خواه ساذج بوده ، خواه از مادهء بلغم يا خون . علاج : تعديل و تنقيه نمايند حسب سبب و سركه بويانند و هر چه مجفّف باشد ، خورانند و اطريفلات ، سريع الاثر است . و آن جا كه سبب سُبات بخار معده باشد ، سبوق تُخَمه و خفّت در حالت جوع پديد بود و تدبير وى ، تنقيهء معده است و اطريفل گشنيزى نفع تمام دارد و گشنيز خشك كوفته ، بيخته بالاى طعام سودمند بود .
فصل ششم : در سَهَر ؛
يعنى بىخوابى . و سبب آن ، غلبه يبوست است در دماغ . ساذج بود يا مادّى و ماده سهرآور ، سوداست و صفرا لا محاله و بلغم شور نيز .
علاج : در ساذج ، تدبير به ترطيب دماغ كوشند به اشربه و اغذيه و نطول و سعوط و همه معدّله مرطّبه . و در مادى ، حسب ماده تنقيه نمايند و سركه نشايد كه بو كند كه سهر افزاست . و ادويهء خواب اين است : شبت تر در زير بالين نهند و در بلغمى بر سر نيز پيچند و ريحان به گلاب افشانده ، بويند و لخلخه بيشتر به كار برند و افيون به روغن بنفشه حلّ كرده بر تارك سر مالند .
فايده : هر گاه باعث سهر تب باشد يا بخارهاى گرم ، بهترين تدابير پاشويه است و دلك اطراف و از ماليدن روغنها بر سر دور بودن و در قطع سبب كوشيدن .
فصل هفتم : در سُبات سَهَرى .
و اين مرض از اجتماع اسباب سبات و سهر حادث شود . و بعضى برآنند كه ورمى است دماغى ، مركّب از صفرا و بلغم .
بالجمله ، نشان علت مذكور آن است كه گاهى خواب طويل باشد و ثقل و كسل و گاهى بيدارى مفرط بود و زانكه ورم مىگويند ، هذيان و فتح عين نيز لازم داشتهاند هنگام بيدارى . به هر تقدير ، اگر جهت خواب غالب باشد ، سُبات سَهَرى گويند و اگر