تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ميزان الطب ( فارسى ) — صفحة 223

مساهمون:

ص٢٢٣
اين فن به جرّاحى تعلّق دارد و ذكر آن بيش از ابرام نيست ، اين قدر بدانند كه دل چون جرح يابد ، مهلت ندهد و موت لازم آن است . و دماغ نيز قليل الاحتمال است و نشان وى اختلال عقل بود . و گرده و مثانه و امعاء ، حكم دماغ دارند در باب جراحت ؛ اما بر آمدن بول به جراحت مثانه و بر آمدن براز به جراحت روده گواهى دهد . و جراحت جگر اگر چه مخوف است ليكن اميد سلامت هم دارد . و جراحت عصب و طرف عضله مخوف است ، و از تغيّر لون و غشى و تشنّج توان دانست . و جراحت زانو كه از پيش بود ، خلاصى از وى كمتر است . و جراحت شكم كه در جوف نافذ بود ، مخوف است و تهوّع يا فُواق ، لازم آن است . و جراحت سينه كه نافذ بود ، مخوف است و خروج هوا دليل وى است . و جراحت حجاب ، مخوف است و ضيق نفس ، لازم آن . و جراحت معده ، مخوف است و بر آمدن طعام ، شاهد بر آن . و آنچه در غير اين اعضاء افتد ، اميدوارى سلامت اكثر باشد . بالجمله ، آنچه راست است ، بايد دوخت و آنچه استخوان در وى باشد ، بايد برآورد و در اين باب به جرّاح دانا رجوع نمايند كه عامل باشد كه علم مجرد در اين جا سود ندارد .

نُشُوبُ النَّصل و الشَّوك و غيرهما :

يعنى خاييدن پيكان و خار و مانند آن . و علاجش بعد اخراجش ، مرو ، كندر ، باريك ساخته ، پاشيدن است .

فصل هفتم : فى القروح .

و اين انواع است : بسيط ، مركّب ، عسير الاندمال ، ناصور ، قرحه ساعيه ، قرحه مُتآكله . بسيط آن كه از عوارض مانع الاندمال خالى باشد و مركّب ضد آن . و عسير الاندمال آن كه در غايت فساد بود . و ناصور آن كه بعد تفتيح ، چهل روز بر آن بگذرد و اين قسمى است از عسر اندمال . و ساعيه آن كه رطوبت او بر جاى ديگر كه برسد ، آن را نيز فاسد سازد و تب لازم وى است . و مُتآكله آن كه نواحى را بخورد و علاجش نيز به جرّاحان بايد گذاشت . و ظاهر است كه آنچه خفيف است ، زود دفع مىشود و آنچه قوى است به مراهم قويّه كه در